-
بیماری بی کلاس...
1388/12/22 10:06
بنا به گفته ی مدیر کل سلامت جمعیت خانواده مدارس وزارت درمان و آموزش پزشکی (بنده هم تعجب کردم منصب ایشان این قدر طویل است) در ایران ۹۰ در صد مبتلایان به ایدز را مردان تشکیل می دهند ! بایداز همین جا به همه مردان عزیز خسته نباشید بگم و برای همگی اون ها آرزوی طول عمر داشته باشم. آخر قربان شما یک خرده رعایت کردن بعضی چیزا...
-
صدا یا صورت...؟
1388/12/19 23:13
مطمئنم هر کسی یک سری ملاک برای تعیین جذابیت یه فرد داره... این ملاک میتونه زیبایی چهره - اندام - ثروت -شیک پوشی -تحصیلات -خونه و ماشین- شغل-و صد تا مورد ریز و درشت دیگه باشه. با قاطعیت میتونم بگم...چیزی که تونسته تو تمام سال های عمرم از خصوصیات یه فرد رو ذهنم تاثیر بذاره بطوری که اون شخیص رو دیگه فراموش نکنم و حتی...
-
کیک...
1388/12/18 21:12
من یه جور زندگی می خواستم تو یه جور نتونستیم کیک مشترکی داشته باشیم خودمونُ خوردیم.
-
عرض حال
1388/12/17 14:48
حذف شد.
-
عشق می گوید...
1388/12/17 14:09
عقل می گوید یاوه ست . عشق می گوید این است هر چه هست . حسابگری می گوید تلخکامی ست . ترس می گوید جز درد هیچ نیست . هوشیاری می گوید دورنمایی ندارد عشق می گوید این ست هر چه هست . غرور می گوید مسخره ست دوراندیشی می گوید سبکسرانه ست تجربه می گوید محال ست . . . عشق می گوید این است هر چه هست.
-
سنگ
1388/12/17 14:00
کسی به سنگ ها گفت : انسان شوید . سنگ ها گفتند : اما هنوز به اندازه ی کافی سخت نیستیم.
-
دیدار دو لینک...
1388/12/15 14:17
اگه وبلاگ نویسی چند تا امتیاز داشته باشه ...یکی از این امتیاز ها شنیدن حرفای آدمای مختلف از شهر ها و قومای مختلفِ...و گاهی دیدن همین آدما و پیدا کردن دوستانی خوب که باعث میشن بدون سفر کردن اطلاعات زیادی راجع به استان یا شهر و باور ها و اعتقادات مردم اون منطقه کسب کنی....و حتی صاحب تعدادی از صنایع دستی و میوه ها و...
-
سرتُ بالا بگیر !
1388/12/12 13:22
سرتُ بالا بگیر ! حتی اگه این همه سایه ی سر به زیر , آرزوهاتُ سرسری بگیرن ! سرتُ بالا بگیر ! حتی اگه جوابش یه سنگ باشه و یه زخمُ چن تا بخیه ! سرتُ بالا بگیر ! حتی اگه بدونی با این کار , وزنش چن برابر میشه و کم کم رو شونه هات سنگینی می کنه ! سرتُ بالا بگیر ! آدمای سر به زیر , بین دو پاشون پیِ آزادی می گردن ! سرتُ بالا...
-
عضوی به نام ریش...
1388/12/10 16:07
چند روزیست به یمن حضور دخترم گوشهام مجبور به شنیدن برنامه های رادیویی ست... رادیو معارف رو همه می شناسیم....برنامه زمزم احکام رو هم همه شنیدیم... برنامه جالبی ی... مخصوصا سوالات تلفنی که به برنامه میشه و کارشناس های حوزه بهش جواب میدن. دیروز برنامه سر ریش آقایون بود... خیلی به احکامم اضافه شد... البته ما آقای ریش دار...
-
عشق
1388/12/09 10:43
-
علت و معلول
1388/12/08 17:20
خوبا اغلب خودشون خودشونو می کشن تا خلاص شن , اونایی ام که می مونن .... اصلا درست نمی فهمن چرا همه می خوان از دستشون خلاص شن !!!
-
نفرین...
1388/12/06 22:32
حرف من اینه : عشقی که با چاقو زدن به درخت سر گُذر شروع بشه , خونه ی آخرش بدبختی ی! عاشقم عاشقای قدیم که اسم طرفُ رو تنشون خال کوبی می کردن , نه این که ناخن گیر وردارنُ تن درختای بی زبونُ به هوای یادگاری پاره پاره کنن ! واسه همین ِکه عشقای این زمونه , هم سن و سالِ حبابای آبن ! نفرین درختا رو دست کم نگیر !
-
سفسطه
1388/12/05 16:42
صد دفعه هم که لای انگشت شست و اشاره مو گاز بگیرم بازم این سوال سِمج میاد سراغم که: وقتی می شه وجود هوا رُ با فرمولای فیزیک و شیمی ثابت کرد , چرا یه فرمول بی کلک واسه اثبات خیلی چیزای دیگه نیست ؟!؟!
-
زن = عفت
1388/12/03 18:33
من یک زنم....و به این زن بودن میبالم... به اینکه با احساسم...با عاطفه ام...با وجودم ...با روحم و با ذهنم میتوانم به احساس ...به عاطفه...به روح ...به ذهن و وجود کسی رخنه کنم میبالم. همیشه زن بودن برای من یک ویژگی محسوب شده و تمام هم و غم عمرم هم این بوده که زن بودنم را با چاشنی انسانیت... شعور و ادب همگام ساخته و نخست...
-
دَرَکه
1388/12/03 00:09
بهم نخند..... اما تو دَرَکه , هر دفعه که اون الاغ چی ِاحمق , با چوب به گُرده ی الاغا می زد درد عجیبی تو تن من می پیچید ! حالا تو اسم این احساسُ چی میذاری ؟ یا من الاغم , یا آدما آدم نیستن ! هر چی هست , از چشای درشت اون الاغی که می لنگید میشد فهمید که چقدر دلش می خواد با یه جُفتک اون الاغ چی رو بفرسته تهِ دره های...
-
افسرانِ مانکن یا مانکن های افسر
1388/12/01 00:09
یکی از افتخارات بنده اینه که تا حالا جریمه نشدم....البته خلافای ناب زیاد کردم ...اونم جلو چشم آقایون پلیس...اما جریمه نمیشم...چون دلشون برام میسوزه.... البته نه اینکه از روی بدبختی بسوزه....این سوزش یه جور دیگه ست... بدترین خلاف من دور نزدن تو میدونه....یعنی از فرعی که وارد میشم.... ببینم میدون خلوته....از طرف نزدیک و...
-
شروع یه روز رمانتیک....
1388/11/29 15:09
دیشب... ماهی تابه ی پر از روغن رو گذاشتم کنار دیوار و رفتم سر نوشتن مشق هام. با خودم حساب کتاب میکنم که شبه و دیگه کسی نمیاد تو آشپزخونه... پس جای ماهی تابه ی پر روغن امن ِامن ِ.... آخر شب صدای آق بابا رو میشنیدم که تو آشپزخونه ست و داره وسایلش رو استریل میکنه... بازم خیالم راحت بود که جای ماهی تابه پر از روغنم امن...
-
روزنامه ی صبح
1388/11/28 22:16
روزنامه ی صبح وقت صبحونه...خیلی لازمه توی هر خونه ! تیتر درشتِ روزنامه اینه : دیوید بکهام یه ساعت خریده که روش پُر ِالماسُ نگینه ! با فونت قرمز زیرش نوشته : هر کسی لامبورگینی سوارشه دنیا واسه اون مثل بهشته ! پای صبحونه وقتی می شینی , حس کن نشستی تو لامبورگینی روزنامه ی صبح وقت صبحونه...بستگی داره که کی بخونه ! صفحه ی...
-
می دونم که می دونی !
1388/11/28 00:13
اگه گفتی چرا ما از خُل بازیای ملا عُمَر ککمون نمی گزه ؟ اگه گفتی چرا با دیدن ریش سه وجبیُ قتل عام مجسمه ها و زنای افغانی که مثل گونیای برنج اینور و اونور می رن شاخ در نمی آریم ؟ نمی خواد پی ِاین جواب لاکردار راه دورُ درازی بری ! زیر پاتُ نگا کن ! زنا فقط تو تار و پود قالیا می رقصن ! دوزاریت افتاد ؟
-
روز عشق و محبت مبارکتون باشه.
1388/11/25 18:08
من اول خودمو دوست دارم بعد دیگران رو... معتقدم اگه نتونی به خودت احساس داشته باشی ...نمی تونی به دیگری هم احساس منتقل کنی...وقتی خودمو دوست دارم یعنی میتونم تو رو هم دوست داشته باشم....یعنی من دوست داشتن رو بلدم. به نظرم دوست داشتن یه جور هنره...خب , هر کسی هم هنرمند نیست ... یه جور دیگه بگم....دوست داشتن مثل یه داد و...
-
به کجا ؟
1388/11/24 23:17
به عشق ؟ اما عشق به تأمل می انجامد. * به تأمل ؟ اما تأمل به اندوه می انجامد. * به اندوه ؟ اما اندوه به همدردی می انجامد. * به همدردی؟ اما همدردی به درماندگی می انجامد. * به درماندگی ؟ اما درماندگی به سوال ها می انجامند. * به سوأل ها ؟ اما سوأل ها به پاسخ ها می انجامد. * به پاسخ ها ؟ اما پاسخ ها به ستیزه می انجامند. *...
-
کتیبه...
1388/11/21 21:41
بگو.... روی چه نامت را بکنم؟ روی آسمان...؟ که تا بخواهی بلند ست ! روی ابرها...؟که بی اندازه گریز پایند ! روی درختی که می افتد و می سوزندش ؟ روی آب که فرو می شوید و می برد همه چیز را ؟ روی زمین که روی آن پا می نهند و در آن مرده ها غنوده اند ؟ بگو... روی چه حک کنم نامت را ؟ روی خود و در خود ... و هر چه عمیق تر... در...
-
زنان ..... مردان
1388/11/20 22:00
اگر زنی از رابطه اش ناراضی باشد نمی تواند روی کار بیرونش تمرکز کند. اگر مرد از کارش ناراضی باشد نمی تواند روی رابطه اش تمرکز کند. این جمله ای بود از کتابی که میخونم...این کتاب برام خیلی جالبه. ........... چند سطر دیگه از این کتاب... وقتی پای نزدیکی جنسی پیش می آید زن نیاز به دلیل دارد و مرد نیاز به مکان. وقتی زن مردی...
-
شیطان
1388/11/20 14:49
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان...
-
رنج ها...
1388/11/19 16:01
یکی از دارایی اش رنج می بره...و...یکی از قدرتش. من از نظاره کردنم به اونها می رنجم....مثل روز که از شب می رنجه. یکی از عشقش رنج می بره...و ....یکی از نیازش. من از ناگزیری اندیشیدنم به اونها می رنجم ...مثل زندگی که از مرگ می رنجه. یکی از مال اندوزی اش رنج می بره...و...یکی از شادخواری اش. من از ناتوانی ام به یاری کردن...
-
شعر نیلوفر و یاسمن
1388/11/18 00:44
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش...
-
قیمت انسان
1388/11/17 23:47
با لباسی پاره از فروشنده سوالی کرد : - قیمت انسان متری چند است ؟
-
معنای مجهول...
1388/11/17 16:18
موهای افشون... روح پریشون... زمزمه ی صدا... شکلات تلخ... شراب ناب.... و یک زن... اینا معنیش چیه.!!!!
-
آپی از سر بی خوابی...
1388/11/16 03:33
اخیرا کمی تنهاتر از همیشه شده ام و کمی منزوی تر و کمی بی برنا مه تر و دست و دلم به کار نمی رود فکر کنم بدنم کمبود عشق پیدا کرده باشد.
-
علت بی حوصله گی های اخیرم.
1388/11/14 15:03
چند هفته اس که دائم در سفر های بین شهری هستم.... آلودگی هوا.... ترافیک های تهوع آور... سوز...سرما.... برخوردهای کاملا انسانی...و .....دوس____تانه.... قیمت های کاملا منصفانه... خستگی راه و بی راه.... هیچکدوم نتوسته باعث تخلیه ی انرژی من بشه. .....مگر یک مورد.... تنها چیزی که تونست فوران انرژی رو در من خاموش...