هرچه از دوست رسد نیکوست

دچار کووید سختی شدم.خیلی سخت.

در حالی که تبم ۳۹ است جوری میلرزم گویی در زمهریر گرفتارم.

بیماری های تنفسی برای منی که گرفتار آسم هستم بی اندلزه خطرناک است، اما چه کنم که به علت حساس بودن دستگاه تنفسی ام مدام دچار ویروس های مختلف میشوم و این هیچ خوب نیست.


از طرفی روز آخری که دانشگاه بودم،وقتی دویدم به سمت آسانسور،لحظه بسته شدن درب بود و دو لت در سنگین محکم کوبیده شد به ساعد دست راستم و دچار خونریزی داخلی شد و تورم و دردی که حتا قادر به تحمل یک لیوان آب نبودم و با دست چپ کارهای ساده را انجام‌ میدادم.


دو بخاری در دو سمتم روشن است،دو پتو رویم است،کیسه آب گرم و کیسه های نمک داغ روی مفاصل زانو و کمرم است که بشدت درد میکند و رمقی ندارد.داروهای قوی و بهم ریختن و درد معده که بدترین قسمت بیماریست‌،با تمام اینها شکر الهی را بجا میاورم و شکایتی ندارم.زیرا هر چه از دوست رسد نیکوست.


بعدا نوشت: راستی خانواده کنارم هستند و ملالی نبست.اگر وجودشان لا به لای یادداشت هایم حس نمیشود به این دلیل است که خودم مایل نبستم جزئیات آتها را ثبت کنم.


بعدا نوشت

امروز ۲۴ مهر ماه.

روز بی اندازه سنگینی برایم بود و متاسفانه همچنان ادامه دارد.جسم و روانم آنقدر دچار تنش است که نتوانستم کلاس آخر را سپری کنم و لذا از استاد اجازه رفتن گرفتم و آمدم خانه.

سرگیجه امانم را بریده بود و بدنم آنقدر دردمند بود که نای حمل کیف و کتابم را نداشت.

بین دو محل تحصیلی ام در تردد بودم  و آنقدر بین این دو مرکز رفت و آمد کردم  و طبقات را بالا و پایین شدم که نیروی جسمی ام تحلیل رفت.خدا را شکر درایت به خرج دادم و کفشای کتانی ام رابه  پا کردم،و الا با کفش اصلی قطعا از پا می افتادم.

بهرحال....

امروز در محل تحصیلم مساله ای برایم رخ داد که گرچه مسببش خودم بودم  ولی از دیگران هم خیلی رنجیده خاطر شدم.با این حال کسی را سرزنش نمیکنم جز خودم را.اما یقینا باید از آن درس بگیرم و نگذارم برای بار دوم رخ دهد.

......

میدانم علت این بی حالی ام چیست!

کمبود خو اب و تغذیه نامناسب.

من بر اساس عادت خانوادگی تایم خواب خوبی ندارم.دیر میخوابیم ولی  زود بیدار می شویم.این یعنی بدن من در طول روز خسته است.

عادت بد بعدی من نخوردن صبحانه ست.من تا ظهر اشتها و میل به خوردن چیزی ندارم و چند ساعت بعد معده من فرمان گرسنگی را صادر میکند.حال با ساعات درسی اول صبح دچار مشکلاتی شده ام که به آن فکر نکرده بودم.اولین تاثیر مخربش هم در ذهنم است و بعد در جسمم.


بعدا نوشت؛  این یادداشت تا همینحا ثبت شده بود و نیمه کاره رها شد.لذا فکر میکنن همینطور بماند به یادگار.