شعر علیرضا بدیع

خوش باش دل ای دل! پس از آن چله نشینی

افتاده سر و کار تو با ماه جبینی

در سیر الی الله به دنبال تو بودیم

ای گنج روانی که عیان روی زمینی

در خلق تو آمیخته شد آینه با آب
حیف از تو که با هر کس و ناکس بنشینی
تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم

یک باغ انار است و یکی کاسه ی چین

لبخند تو با اخم تو زیباست که چون سیب
شیرینی و با ترشی دلخواه عجینی
دلواپس آنم که مبادا بدرخشد
در حلقه ی صاحب نظران چون تو نگینی

هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم

آن جا که تو پیش نظر آیی، چه یقینی؟
حالی ست مرا بر اثر مرحمت دوست
چون خلسه ی انگور پس از چله نشینی .

*علیرضا بدیع

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف,که در شیشه برآرد اربعینی


یک عمر چند چله دارد ؟! یک سال چند چله ؟!

یک چله ی بزرگ از عمر را که گذراندیم در کمال جهالت . باقی ایام را چگونه طی کنیم تا نباشیم اندر خم کوچه های جهالت و ندامت تا آنگاه که از ما پرسیدند عمر گرانمایه را به چه گذراندی جوابکی داشته باشیم برای پاسخ بزرگ .

مائیم و نوای بی نوایی   بسم الله اگز حربف مایی.




آیا شما هم دوست دارید به جمع خادمین معنوی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بپیوندید ؟ اگر بله لطفا سری به اینجا بزنید.بنده روز تولدم 23 مرداد را خادمه خواهم بود.