چند روزی بود که واژه Dondiyego ورد ذهن و زبانم شده بود و من علتش رو نمیدونسنم.
راستش خیلی هم کلافه شدم از تکرار این واژه ی بی معنا.
با خودم فکر میکردم شاید بهم وحی شده باید بشینم فیلم زورو رو تماشا کنم.البته همون زوروی قدبمیه خودمون نه این تقلبیای جدید.
تبلت رو باز کردم و سرچ زورو رو زدم بعد یکباره علت صاف شدن دهانم توسط دندیه گو رو متوجه شدم.
خرید یک عدد فندک برند زورو طی هفته گذشته، بطور غیر ارادی دندیه گو رو از اعماق ذهنم کشیده بود و آورده بود رو و این دو رو بهم ربط داده بود.
ذهن چه کارها که با آدم نمیکنه.
و حالا که افکار بالا رو ثبت کردم این رو هم ثبت کنم که علت خرید فندگ زوزو صرفا بخاطر جذابیتش بود.چون نه به درد روشن کردن شمع میخوره نه من سیگاریم که نیاز به فندک داشته باشم.این فندک صرفا یه خرید دلی بود. ولی حقیقتش دل لامصب منو به فندک دیگه ربوده.فندک صدفی از برند کالوریس که حدود۷_۸ میلیونه. البته فندک های زیپو قبمت های۱۵_ ۲۰_ ۳۰ میلیونی دارن که باب میل من نبودن.بجز اون طرح صدفی با اسب برنزی برجسته.
پ ن: فندک هنوز بدستم نرسیده.
پ ن: باید در مورد حسم به فندک و چیزای دیگه حتما بنویسم.
میخوام یه حکایت تعریف کنم.البته نه تعریف لسانی و مکتوب،چون به مدد تکنولوژی میشه مخاطب رو حواله داد به منابع اصلی و فرعی تا زحمت خوندن رو خودش بکشه.و اگر به فلسفه و عرفان علاقه داشته باشیم خوندن این حکایت خالی از لطف نیست که براش وقت صرف بشه.
حکایت سلامان و ابسال یه حکایت تمثیلی رمزی هست که گفته میشه منشا یونانی داره و ابن سینا و البته عده ای دیگه ای از فلاسفه در زمان خودشون به شرح و بسط اون پرداختن.اما فعلا من دارم از رساله سلامان و ابسال و شرح ابن سینای بزرگ بیان میکنم.
برای درک کلیت خوندن اینجا و برای مشروحش خوندن اینجا بدک نیست،هرچند شخصا علاقه دارم از شروح دیگران هم آگاه بشم.
پس من فقط شرح مختصر و خطی میدم و اونهم اینه که:
سلامان نماد نفس ناطقه انسانه.
ابسال نماد عقل نظریه که به مرحله عقل مستفاد رسیده.
زن سلامان اشاره به قوای شهوانیه و غضبه.
عشق زن گرایشیه که این قوا به به تسخیر عقل داره.
امتناع ابسال نماد اینه که عقل نمیخواد از عالم خودش بیرون بیاد.
خواهرزن که به عقد ابسال در میاد قوه عملیه که تابع عقل نظریه ولی قوای بدنی میخوان اون رو به خدمت بگیرن.
خوابیدن زن تو بستر خواهر نماد نفس اماره و میل به خاستگاه نازل داره.
درخشش نور و فهمیدن ابسال که این زن خودش نیست نوری از جانب خداست برای کسی که در مسیر اونه و از اون دستگیری میکنه.
آزردگی زن از ابسال یعنی عقل از هوای نفسانی اعراض میکنه.
رفتن ابسال به جنگ و فتوحاتش یعنی نفس با قوه نظریه خودش بر جبروت و ملکوت احاطه پیدا میکنه.
رها کردن ابسال توسط لشکر تو جنگ یعنی قوای حسی و خیالی و وهمی تو بعضی جاها منقطع و سست میشه و نمیشه بخدمت گرفتشون.
تغذیه ابسال توسط حیوان مرضعه ی وحشی یعنی افاضه کمال از سوی مفارقات.(عالم مجردات)
ناراحتی سلامان از فقدان ابسال یعنی بخاطر فقدان تدبیر دچار اضطراب شدن نفس.(روح)
برگشت ابسال اشاره به التفات عقل نسبت به تدبیر بدنه.
آشپز قوه غضبیه ست و کسی که غذا رو آمادره میکنه قوه شهوانیه ست.
اینکه همه تلاش میکنن ابسال رو بکشن یعنی از بین رفتن عمر انسان.
نابودی همه اینا بدست سلامان یعنی نفس ،قوای بدنیش رو رها میکنه و به اونها بی اعتنایی میکنه.
گوشه نشینی سلامان یعنی قطع شدن تدبیر بدن.
پ ن:این تفسیر بوعلی سینا تو بخش کوچکی از نوشته های عرفانیشه(رساله سلامان و ابسال)و بر خلاف اونچه گفته شده بو علی اواخر عمر به عرفان گرایش پیدا کرده اعظم فیلسوفات این شایعه رو رد کردن و بر اساس مستندات بشدت قوی همچنان معتقدن که بو علی صرفا یک دانشمند و فیلسوف مشائیه(ارسطویی) و اساس تفکرش بر پایه عقل و استدلاله.
و اینکه برخی واژه ها کاملا فلسفیه و باز باید مقدمات فلسفه اسلامی رو دونست.مثلا قوای نفس مثل قوه شهوانیه و غضب با اونچه که عوام تو ذهن دارن تفاوت داره.یا تدبیر بدن، عقل مستفاد،قوه نظریه،عمیله و کلی ی ی واژه های فلسفی که نیاز داره ابتدا از معانی فلسفیش آگاه شد.
پ ن:خوندن این رساله برای من خیلی عجیب بود. چون به جوابی رسیدم که سال ها پیش یعنی اون 3 سالی که نادانسته و بطور شهودی و باطنی غرق در عرفان بودم برام رخ داد و معنای اون رو در اون زمان نفهمیدم تا اینکه بعد از سال ها علت و جواب رو تو این رساله دیدم.