یکی از دقایق دل انگیز پاییز و زمستان زمانیست که مشغول مالیدن کرم نرم کننده به دست و صورت خود هستی و بوی مطبوع آن مشامت را پر میکند.و اما اوج لذت ثانیه های آخر است که دستانت را مقابل بینی میگیری، چشمانت را می بندی و با ولع آخرین دم معطر را به عمق درونت میکشی.
چنین ساده میشود حظ وافر برد.
مجددا برای یاداوری و آمادگی خودم ثبت میکنم.
از نظر ذهنی آماده ام تا چادری که از سال ۹۰ با عشق و آرامش به سر کردم را از سر بردارم. این به این معنا نیست که مو افشان خواهم کرد،خیر.سبک و سیاق خودم را در پوشش خواهم داشت بطوریکه جسم و روحم همچنان در آرامش باشد.اما آنچه مدت هاست مرا دچار بازاندیشی کرده انحراف دهشتباری ست که در این زمینه و صد البته زمینه های دیگر وجود دارد و امیدی نیز به هیچ گونه اصلاح و هدایت نیست و حال دیگر من نمی خواهم تحت هیچ شرایطی ظاهرم شبیه اینها باشد یا مرا از اینها بداند که بواقع حالم دگرگون میشود.
۱۳ سال چادر مرحله ای از تحولات و تغییراتم بود که قطعا لازم بود مرا در این مسیر همراهی کند و حالا بطور باطنی و ذهنی آماده ام که از سر بردارم ولی هنوز موعد آن فرا نرسیده.
مهمترین مانع تحصیلم است.زیرا که نمیخواهم در کارزار درس وارد کارزار دیگری شوم که میدانم ذهنم را درگیر خود خواهد کرد.
آن روز خیلی دیر نیست. فرا میرسد.