راهنمایی میرفتم گروه آموزشی و فرهنگی مرجان.یکی از مدارس دخترانه معروف و خاص تهران که بی شباهت به دانشگاه نبود.از اول ابتدایی داشت تا چهارم دبیرستان.یادمه قوانینش سفت و سخت بود.از جمله لباسای متحدالشکل برای هر دوره و سال تحصیلی.چیزی که باعث نوشتن این سطور شد گروه ورزشی ای بود که باید انتخاب میکردیم.پینگ پونگ،بدمینتون،والیبال و بسکتبال.من سرگردون بودم بین این رشته ها و مدام مشکل تراشی میکردم تا حذف بشم و برم ورزش دیگه.از بسکتبال شروع کردم ولی دیدم این ورزش یکم قلدری میخواد که من قلدر نبودم.با بدبختی شیف دادم والیبال ولی تو اونم موفق نبودم.در واقع ایراد تکنیکی نداشتم،فقط فهمیدم مال ورزشای گروهی نیستم.چون نمیتونستم با هم تیمیام هماهنگ باشم،خجالتی بودم،اگرم سرم داد ورزشی میزدن میترسیدم.برای همین بازم خودمو زدم اینور اونور و رفتم بدمینتون.تو این ورزش بیشتر دووم اوردم ولی حریفای کله پوکم مدام توپ رو اوت میکردن و من مجبور بودم بجای بازی توپ جم کنم که باعث خستگی و عصبانیم میشد.برای همین از سال بعدش رفتم تو تیم پینگ پونگ و تا سال آخر دبیرستان تو همین رشته موندم.
هیچوقت یادم نمیره، اول سال تحصیلی یه کاغذ چاپ شده میدادن به بابام که باید این وسایل رو بخرید و زیرشم یه آدرس بود که با مدرسه قرارد داد داشت.بخوبی یادمه خیابون معلم،خیابون حشمتیه بود.یه مغازه کالای ورزشی که تمام فرم های ورزشی مرکز آموزشی ما رو تا سقف چیده بود.با بابا میرفتیم و لباس ورزشیامو از اونجا میخریدیم.جالب بود که فروشنده تا ما رو با اون کاغذ میدید میگفت چه رشته ای چه سالی؟و ست ورزشی من یه آدیداس زرد بود که قد شلوارش تا زیر زانو بود.یعنی مچ تریکوش زیر زانو بود،و من چقدررر عاشق رنگ کاپشن شلوار زردم بودم که آرم و اسم مدرسسم روش ثبت شده بود،و همیشه خدا رو شکر میکردم که رنگ سرمه ای و یشمی و قرمز و آبی کاربنی نصیب گروه ما نشده بود.یادش بخیررررر..خیلی .
و حالاااا...همچنان به آدیداس وفادارم و به خودم قول دادم دو سه ماه دیگه که بدنم فرم خوبی گرفت دو سه ست آدیداس برای خودم بخرم.از همون مدل راسته های قدیمی.چون میدونم هرگززز سمت نیم تنه و لگ های چسبان نخواهم رفت.لباس ورزشی از نظر من باید آزاد باشه نه اینکه مثل لباس خواب تا فیها خالدون آدمو نشون بده.تمام سال هاییم که جسته گریخته میرفتم یوگا و پیلاتس و حتا 3 سالی که TRX کار کردم تیشرت ورزشی و شلوار گرمکن تنم میکردم و من بعد هم هیمن روال رو ادامه خواهم داد.
مصی،دوست هم باشگاهیم که ساعات اومدنمون یکیه بهم میگه چرا بادی نمیپوشی؟دو تا دستامو میگیرم جلوی چشمم و از بالای انگشتام میگم:من حتا نمیتونم به تن تو نگاه کنم چه برسه خودم همچین خبطی کنم.میخنده میگه: جدا؟تا این حد اینجوری ای؟ میگم: نه بابا شوخی میکنم ولی من لباس چسبناک دوست ندارم.مخصوصا این نصفه نیمه لاهایی که بعضیا میپوشن که اصلا دیگ لباس ورزشی نیست.میگه:بپوش بذار تغییرات بدنت رو ببینی.میگم؟تغییرات رو میتونم با تغییر سایز از ایکس لارژ یه مدیوم ببینم دختر جان.
میگه:دخرجان!!!!!؟؟؟؟؟ من دوتا نوه دارم هااا!
ادامه مطلب ...