ترم پیش رو به دلایلی مرخصی گرفتم.البته به خاطر مجازی بودن آزمونش وراد سامانه شدم و دو تا از آزمون هارو دادم و نمرشم شکر خدا خوب شد.حالا با واحدای این ترم و دروس معوقه ای که دارم از استاد فلسفم تقتضای موضوع برای پایان نامه کردم و اعلام کردم مایلم رو موضوعات کلامی کار کنم و تنها دلیلش رو هم بیسوادی خودم (به دلیل ترم های مجازیه بی خاصیت)و عدم اشرافم روی موضوعات فلسفی بیان کردم.موضوعات فلسفه غرب رو هم تمایلی بهش ندارم به دلیل اینکه گرایش ما علی رغم سه ترم فلسفه غرب بطور تخصصی و جزئی فلسفه غرب نخوند.با این حال منعی برای هیچ شاخه ای از فلسفه مضاف نداریم و تنها شرط لازمش اینه که به یک حیطه از فلسفه علاقه داشته باشی و بتونی روش کار کنی.خب...من با اینکه میدونم فلسفه غرب نظریات خاص و عجیب و غریبی درش ارائه شده که بعضا درست و بعضا جالبن ولی نمیخوام خودم رو درگیر ازدهام و هرج و مرج اندیشمندان و فلاسفه غرب کنم.لذا تنها حیطه ای که برام بقی میمونه حیطه کلام هست ،علی الخصوص اینکه مایلم برای دکتری گرایش کلام اونهم کلام امامیه(کلام شیعی) رو انتخاب کنم.
میدونم که همچنان و ت ا ابد علاقم فلسفه ست ولی اینم میدونم که دکتری فلسفه برام کاربردی نیست و اگر قرار باشه از علمم جایی استفاده کنم قطعا کلام امامیه کاربردیتره بخصوص تو این دوره و زمونه که خیلی از ماها به عنوان شیعه راه رو از چاه تشخیص نمیدیم و حملات از زمین و آسمان سمت شیعه ست و کلا گندو زدیم یه هیکل شیعه.
تو یه جمله میخوام بگم ما تو ایران شیعه واقعی نداریم و شیعه هم نیستیم و نهایتش محب محسوب میشیم و این خیلی خیلی فرق داره با داشتن یک مکتب فکری و از اون مهمتر یه شیوه عملی در زندگی شخصی و در زندگی اجتماعی و در رابطه با خودمون و دیگران.
در نهایت...اگر عمرم به این دنیا ی بیماره لاکردار باشه و بخت هم باهام یار باشه امیدوارم سال آینده بتونم خودم رو به کنکور دکتری برسونم.
وبلاگ رو عمومی کردم.