تعلیم رانندگی

مدتی ست چشمانم دائما ماشین های تعلیم رانندگی میبیند... مثل مور و ملخ ریخته اند در هر 

کوی و برزن...انگاری کار نان و آب داری شده است...اکثر آنها هم متعلق ست به بانوانِ. ظاهرا اپیدمی شده است که فردای روز ۱۸سالگیت بروی و آئین نامه امتحان بدهی .... حالا خدا داند که چشمت کِی بتواند به جمال بی مثال این 1تکه کاغذ منور شود. اما چیزی که باعث شد این سطور را به رشته تحریر درآورم ....با عرض معذرت....رویم به دیوار....گوش شیطان کر....هفت قران در میان....بلا نسبت شما پایین بودن iq برخی هم جنسان گرام بنده در یاد گیری ی این فن  ست.

 تصور کنید یک خیابان خلوتِ و ...رژه ای با سرعت های سانتی متری ی ماشین های تحت تعلیم که از پیکان به پراید ارتقاء درجه پیدا کرده اند...و زنانی که کُپ فرموده اند پشت رل و چارچنگولی  

چسبیده اند به چیزی به نام فرمان...گویی که میخواهند آپولو هوا کنند...مثقالی هم  رنگم بر چهره ندارند و وحشیت را میشود درون چشمانشان دید....!(طفلکی ها..دلم خیلی برایشان میسوزد)

نمیدانم این چه مرضی ی که افتاده ست بین خانم های عزیز...خودشان هم میدانند ازشان راننده در نمیایدا..!..باز هم اصرار به تظاهر دارند...البته یقینا این پُز ِ عالی (گواهینامه) در حدِ کیف است و در همان هم بایگانی  میشود.میخواهم به این دسته از خانم ها بگوم...گرفتن آن یک تکه کاغذ هنر نیست...بالاخره آن را میشود بعد از 10---12 مرتبه آبرو ریزی گرفت ...هنر اصلی در خیابان است و مسلط و حرفه ای رانندگی کردن و اینکه بتوانی آنقدر راحت و ریلکس طوری که انگار روی  

مبل خانه ات نشسته ای و  غرق در افکار جورُ واجوری ماشینت را هم برانی... جوری که هیچ مذکری نتواند به آن گواهینامت اجابت مزاج کند. 

به عقیده ی من نترسیدن شرط اول رانندگی ست.خود من آنقدر جسور شده ام که لایی  

میکشم  برای راننده های مرد و آنچنان مویی رد میکنم که آنها در کمال خیرت ایول نثارم میکنند. 

جالب ست که راننده های بین شهری که با آنها بین تهران و ...تردد میکنم هم تا مرا می بینند 

از رانندگی ام تعریف و تمجید میکنند و و اظهار میکنند رانندگیم مردانه ست.

پاورقی:  

1-قصدم توهین به خانم های عزیز نبوده و همینجا از همشان عذر خواهی میکنم.

2- به منم گیر ندهیدد من بار اول آئین نامه و شهر را بین 50 مرد قبول شدم  .

(هیچ خانمی اون زمان نبود) 

3-وقتی پشت فرمانم ...عاشق سرعتم...اما وقتی کنار راننده م می شینم شدیدا میترسم.

4- موقع رانندگی انهایی که کنارم میشینند شدیدا میترسند.

5- دیوانه و عاشق رانندگی ام. 

6- و به سلامتی 2 هفته پیش برای نبستن کمربند جریمه شدم و قربان صدقات من نیز اینبار

 افاقه نکرد.(اولین جریمه ام بود)

فصل تغییر

دارم به یقین میرسم که ملاقاتم را طالبی... 

و گویا اشتیاق تو بیشتر از من ست...  

تکاپویت را حس میکنم... 

یاد خشکیده ات دوباره در دلم جوانه میزند... 

آیا بهار شده...؟!  

پس با پاییز ِ از راه رسیده چه کنم...؟  

میدانم وقتش رسیده... 

با تمام وجود حسش میکنم... 

سر به آسمان دارمُ پای بر زمین.. 

 بخواه که ...  

فصل ما ، فصل ناب تغییر است

فصل ترجیع بند "تقصیر" است

فصل تشویش بجای تنویر است

فصل توزیع حد و تعزیر است


و نخواه که...  

بعد آنی که ریخت این دیوار

بعد مردن به زیر این آوار

بعد آن سالهای ناهنجار

فصل تغییر ؟! . . . ، اندکی دیر است .