دیشب...
ماهی تابه ی پر از روغن رو گذاشتم کنار دیوار و رفتم سر نوشتن مشق هام. 
با خودم حساب کتاب میکنم که شبه و دیگه کسی نمیاد تو آشپزخونه...
پس جای ماهی تابه ی پر روغن امن ِامن ِ....
آخر شب صدای آق بابا رو میشنیدم که تو آشپزخونه ست و داره وسایلش رو استریل میکنه...
بازم خیالم راحت بود که جای ماهی تابه پر از روغنم امن ِامن ِ.
امروز صبح....
خرامان خرامان میرم تو آشپزخونه تا مثل همیشه تنهایی صبحانه بخورم....
هنوز اونقد گیجم که متوجه خیلی چیزا نشم...
هوس چای شیرین و پنیر تبریز میکنم....تا چایی دم بکشه...نون و پنیر رو آماده میکنم....
تو این فاصله هی چشمم میخوره به لکه های چرب و زرد کمرنگ...
cd سلام خداحافط حسین پناهی رو میذارم و چایی مو شیرین میکنم و میشینم به خوردن
صبحانه...و غرق میشم تو افکار درهم برهمم...
وقتی حسابی خواب از سرم میپره...و دقتم بالا میره...چشمام بازتر میشه....لکه ها رو دنبال میکنم...و می بینم از اون چیزی که 15 دقیقه پیش دیده بودم اسف ناک تره....
رد لکه ها رو که دنبال میکنم .....
خدای من تمام روغن ماهی تابه خالی شده رو زمین و یه بی انصافم روش را رفته و این لکه ها
رو با خودش همه جا برده...
وقتی به کل اوضاع نگا میکنم...میگم شاید گوگل این کارو کرده...(گوگل اسم گربه مه )
این گند نمیتونه کار آق بابا باشه...اما کار گوگل هم نمیتونه باشه....
صبحانه رو میمالم به هم و .....
دستمال رو بر میدارم و شروع میکنم به شستشو....و هی فحش میدم ....
فحش میدم
و فحش میدم....
البته به آق بابا...چون دوست دارم کار اون باشه تا بتونم همش
فحش بدم و تلافی کنم.
![]()
..............................
عصر...
یه صحنه ی رمانتیک دیگه...
الان از حیاط خونه م دارم میام...حدس میزنید چی دیدم....؟
.
.
.
.
درخت پر از شکوفه ی گوجه سبزم که خودم کاشتم ....
بی نظیره...اما می دونم اون بیچاره هم زده به سیم آخر...
وقتی شعر حسین پناهی به اینجا میرسه که :
من در تو گم شدم ...یا...تو در من گم شد ی ....زمان....
من اینو میگم.:
ما در تو گم شدیم....یا...تو در ما گم شدی ....بهار...
این وسط.....خیلی گرممه...
3 روزه همه ی در و پنجره های خونه بازه....
و منم دچار لارنژیت شدم.
یواش یواش دیگه پاشم برای تمیز کاری عید....
بوی بهار داره میاد....
روزنامه ی صبح وقت صبحونه...خیلی لازمه توی هر خونه !
تیتر درشتِ روزنامه اینه :
دیوید بکهام یه ساعت خریده که روش پُر ِالماسُ نگینه !
با فونت قرمز زیرش نوشته :
هر کسی لامبورگینی سوارشه دنیا واسه اون مثل بهشته !
پای صبحونه وقتی می شینی ,
حس کن نشستی تو لامبورگینی
روزنامه ی صبح وقت صبحونه...بستگی داره که کی بخونه !
صفحه ی آخر با فونت کوچیک ,
پایین صفحه گوشه ی گوشه نوشته یه نیم ستون باریک :
توی اتیوپی , توی بیافرا ,
میلیون ها نفر گرسنه موندن , اما هنوزم قشنگه دنیا !
وقتی غذا می خوری دو لپی
بچه یی رو ببیسن تو اتیوپی...
