آخرای بهشت زهرا چند هکتار زمین بی صاحب هست با چند هزار تا سنگِ گور لب به لب
که هیچ اسمی روشون کنده نشده ...!
هیشکی ام نمیدونه که این همه مُرده بی شناسنامه نفله ی کدوم تیر غیبی ان...!

نمی خواستم آپ کنم...حتی نمی خواستم به کامنت ها جواب بدم...
چون اونقدر بی حوصله م که حتی حوصله ی خودمم ندارم.
اما خدا به پدر شبکه های تلویزیونی ما طول عمر بده که تونست منُ از تو لکم بکشه بیرون.
همین الان...الانِ الان شبکه گلستان داره با یه شخص مصاحبه میکنه.
خیلی ریلکس عین بچه ی آدم داشتم گفتگو رو گوش میدادم تا اینکه برای چندمین بار تو این
چند روز بر خوردم به گفته هایی که شنیدنش منو بسیار آزار میده.
مرد میانسالی که رزمنده ی جنگ هم بوده کنار حرم امام رضا داره خاطرات جنگ رو تعریف میکنه.
و چون دفاع مقدس برای من واقعا مقدسِ ...با عشق گوش به حرفاش سپرده بودم.
مراحل شنیدن این خاطرات داشت خوب پیش میرفت که این عزیز جمله ای رو گفت که منو
ریخت به هم....جمله این بود :
وقتی امام رضا عازم مشهد (همون خراسان) بودن تو شلمچه می ایستن و مدتی گریه میکنن
و به یارانشون میگن اینجا جایی ی که عده ی زیادی از شیعیان ما شهید میشن.
...
هر وقت میخوام یک قدم ذهنی به طرف دین بر دارم ...شنیدن خرافاتی از این دست بدفرمی
منو دکوراژه میکنه.
شبیه این روایات رو زیاد شنیدم ..به اشکال مختلف و از منابع مختلف.
و همیشه هم هضمش برام دشوار ِ.
تو دنیایی که حتی کلمات ...در زمان حال ...بی واسطه ی زیاد ... به درستی برات روایت
نمیشه چطور میشه این حرف ها رو با این طول زمانی و مکانی و فردی ی باور کرد.
...
دیشب داشتم کتاب لُهوف رو میخوندم....
تا همین صفحه ای که خوندم به 4 مورد اشتباه تاریخی و روایتی رسیدم...
این کتاب دیگه مال هر کسی که شب میخوابه و صبح پامیشه کتاب چاپ میکنه نیست...
یکی از منابع شیعه ست که تو این پست به محتواش کار ندارم.
اما لااقل اونهایی که اینجور کتاب ها رو مینویسن یا ترجمه میکنن یا چاپ , بهتره
بدونن که نوشته هاشون میتونه باعث شبهه دینی خیلی ها بشه.
و وای به اونی که متوجه ریز مطلب نمیشه.
....
خرافات در ِ بدی رو به روی دین باز کرده.
این خرافات روی من تاثیر نمیذاره....
ولی خیلی ها رو تحت تأثیر قرار میده.
........
من دنبال اصل دینم.
