-
مرگ زن ها و مردها
1390/01/21 13:26
مردها یک بار می میرند و زن ها بارها . . . .
-
تضاد
1390/01/04 02:18
این نوشته ها رو میخوام بی ملاحظه بنویسم . قصدم اهانت و اشاره به شخص خاصی نیست . فقط حرف هایی ی که مدت هاست آرامش ذهتم رو بهم میریزه ... البته گاهی . یکی از عللی که باعث شد از نوشتن وب و یه جورایی از دوستان مجازی فاصله بگیرم و باعث سوال خیلی ها هم شد این بود که احساس کردم دنیای مجازی هم مثل دنیای حقیقی الوده شده. درسته...
-
خلوت
1389/12/23 22:06
اینروزها درون آرام تری دارم... دور و بر آرام تری هم دارم و هر چه پیرامونم را خالی میکنم از آدم هایی که مدت ها کنارم بودند احساس آرام تری به من دست میدهد. جایی نوشته بودم که آدم ها برای من حکم سرعت گیر خیابان را پیدا کرده اند و هر بار که با یکی از آنها روبرو شدم تا مدت ها دچار تشویش ذهن و روح شدم. حالا اینجا هم مینویسم...
-
معما
1389/12/01 13:20
میگوید : خواندی ؟ برای تو نوشته بودم ! میگویم : خواندم ولی فقط در حد روخوانی . مفهومش را نفهمیدم . میگوید : وقتی رفتی میفهمی !
-
قطار
1389/11/24 11:13
سفر با قطار این فرصت را در اختیارم قرار داد تا خودم را کمی دیگر به معبود یگانه نزدیک تر حس کنم. زمانی که مسافران در کوپه های خود در حال خوردن تخمه و چیپس و پفک بودند و صدای خنده و حرف شان در فضای واگن بلند بود من پشت پنجره ی قطار ایستاده بودم و به زمین و آسمان خیره بودم . به تک و توک درختی که گویا برای رفع خستگی کلاغ...
-
[ بدون عنوان ]
1389/11/18 19:01
یا لطیف هر بار که به شهر کتاب میرفتم (و هنوز هم ) اولین چیزی که مرا نظر مرا جلب میکرد پازل هایی بودند که نمای زیبای گوشه ای از ساختمان را به عهده گرفته بودند. در بدو ورود اولین اشتیاقم دیدن طرح ها حیرت انگیز آنها بود. بارها همه شان را از قفسه بیرون میاوردم نگاه میکردم و دوباره سرجایشان می گذاشتم. یکبار یک منظره برفی...
-
حاجی احرام دگر بند
1389/11/09 16:23
یا لطیف قبل از رفتنم در باب فلسفه اش زیاد خواندم .آنقدر که دست پر که نه سر پر بروم .آنقدر میخواندم که چشمانم فرورفته و سرخُ دردناک میشد , آخرکاری ها که وقتم رو به اتمام بود و کتاب نخوانده زیاد , دیگر از نجویده بلعیدن مطالب دچار سر دردُ دچار تهوع میشدم یعنی چیزی در همان مایه های رو دل کردن . و خب چون آفت این جور خواندن...
-
حذف نمیدونم کدوم قالب
1389/10/19 10:47
اینجا هم کدهای قالبم تو چرکنویس بود که الان یعنی 25 خرداد 1402 حذف کردم. نمیدونم کدوم قالبم بود. مهمم نیست. البته ممکنه اون قالبی باشه که افق برام درست کرده بود. وااای که رفتار عجیبی داشت.راستش اصلا حال و حوصله سر و کله زدن با کردها رو ندارم.آدم های عجیبین.تو عمرم با 3-4 خانواده و شخصیت کرد روبرو شدم و بدون استثنا از...
-
منتظر اعلام خبریم که میدونم منفیه
1389/10/13 20:25
این پست در چرکنویس بود. لینک دو تصویر که اصلا نمیدانم چه بود.باز هم نشد.لذا حذف شدن و به جاش الان یعنی در 25 خرداد 1402 ثبت میکنم که طی این یکی دو روز آینده منتظر خبری هستم. البته امروز قرار بود اعلام شود...ولی طبق معمول نشد.
-
حسین قدیانی
1389/10/03 08:10
آقای حسین قدیانی سلام ... سریع تر از شما میروم سر اصل مطلب. بالاخره دیشب فرصتی پیش آمد تا بخوانم نامه ی جنجالی شما را که برای روز مبادا در سیستم ذخیره کرده بودمش و از آنجایی که اظهار نظر در ذات ما ایرانیان است جسارتا من هم وسوسه شدم تا برداشتم از نامه ی جنابعالی را وارد دنیای مجازی کنم. من سیاسی نیستم ...به هیج شکلش...
-
آرزوی مرگ در خواب
1389/10/02 21:08
میگویند وقتیکه چشمانت به سیاهی خانه ی خدا افتاد 3 آرزویت را به زبان آر که اجابتش بر عهده ی کرامت صاحب خانه ست و چه کریمی اکرم تر از او .اما هنگامیکه دیدگانت شکوه کعبه رابه درونِ سینه ی خود میبلعد فراموش میکنی که آدمی یُ آرزومند . باید از مرحله ی بهتِ دیدن قبله عبور کنی تا به یاد آوری هنوز روی زمینی و بنده ای و مهمان و...
-
ارزو
1389/09/15 17:46
می گویند وقتی دیدگانت به نور ِسیاهی ی خانه ی دوست منور گشت سه آرزو کن که برآورده شدنش از حتمیات ست. نی دانم این امتیاز شامل بار اولی هاست یا شامل بار دومی به بعدها هم می شود. اما با دست و دل بازی بی شائبه ای که از صاحب خانه ای کریم می شود سراغ داشت حتم دام که این ویژگی ی متعلق ست به همه ی آنانی که سختی و مشقت جسمی و...
-
من زنم...
1389/07/29 00:00
-
آخرین زائر حج
1389/06/09 23:38
هنوز مابقی ی ملبغ سازمان حج و زیارت را نپرداخته ام...اما هر روز برای خودم پارچه سفید می خرم و چادر و لباس و مقنعه میدوزم...ملافه و رو بالشی...ساق دست و جوراب و کفش سفید. ته دلم احساس میکنم نمی روم اما در حال تهیه ی مقدمات هستم. فکر کنم سازمان مرا ببیند یک اردنگی نثارم می کند ...چون دم و دستگاهش را خیلی بهم ریخته...
-
خاطرات 3
1389/06/09 23:33
27 خرداد امسال در کاروانی ثبت نام کردم....دو دل...به این نیت که میتوانم به راحتی کنسلش کنم. هر روز که میگذشت بیشتر از حس و حال رفتم میافتادم.خصوصا دو سه نفری که به نوعی مرا تحریک به رفتن میکردند.با تشویق آنها ناراحت میشدم ولی به روی خودم نمیاوردم.دوست نداشتم برای ریا و خود نمایی جلوی کسی راهی شوم...در همین هنگام بودند...
-
دومین قسمت خاطراتم 2
1389/06/07 14:15
روحا دچار آشوب شدم...جنگی شروع شد در دل و ذهنم...دقیقه ای در امان نبودم...هر چه که می خواستم بگویم یا هر کاری که میخواستم انجام دهم دقیقا تحت تاثیر این دل آشوبِ ام بود...خطاهایم برایم پر رنگ شد به طوری که حین انجامش احساس میکردم شاهدی دارم که زیر ِ تندی نگاهش در حال ذوب شدنم. دیگر به راحتی قبل نمی توانسم دچار خطا شوم...
-
اولین قسمت خاطراتم 1
1389/06/07 13:52
می خواهم مطالبی را بنویسم که شاید چند ماه ِدیگر منتشرشان کردم.البته شاید.بستگی دارد به اینکه حال و هوای روحی و ذهنی من چه باشد...آیا اصلا زنده هستم ! چند ماهی ست که حال روحی ی عجیبی دارم.همه اش هم بی اختیار است.نمی خواهم تصور شود که بعد از سفر کربلا این حالت ها بر من مستولی گشته...نه...نه..به جرأت می گویم که ماه ها...
-
تا به حال
1389/06/06 11:35
آهای مرد هوسباز من زنم ولی من فقط بدن نیستم. آقایان تا حالا چند بار یک نگاه کثیف را روی بدنتان حس کردید؟ تا به حال چند بار مجبور شدید از نگاه یک مرد دست به یقه پیراهنتان ببرید و به خودتان و پوششتان شک کنید؟ تا به حال چند بار بی دلیل و از روی عصبانیت تو را هرزه خواندند؟ تا به حال چند بار برای فحاشی کردن و خالی کردن دلت...
-
وسواس خناس
1389/05/30 19:40
برای نافرمانیت محکوم شدی به زمین و از همان لحظه ی خوردن میوه ی ممنوعه زندگی پروسوسه ی انسان را رقم زدی...ای آدم. جایگاه ابدیت را با عجوزه ی هزار داماد چه ارزان معامله کردی و به جان خریدی وسواس ِخناس را. وسوسه ی مغلوط از تو آغاز شد و ...مغلوب شدی.اینک قرن هاست با ارثی که برایمان بجا گداشتی مغلولِ الیاس هاییم. الیاس...
-
رنگ خدا
1389/05/29 00:19
مبتلا شدیم به زندگی سپید گریستیم سیاه خندیدیم خاکستری پوشیدیم سبز دل بستیم زردجدا شدیم آبی نگریستیم و سرخ میمیریم خداوندا بی رنگی کجاست؟ به رنگ تو بودن چه محال است که تمام افسوسم از این است که ما از توئیم پس اینهمه رنگ چرا؟
-
نماز
1389/05/26 13:40
قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن می خواهم از بیدل دوست عزیز این وبلاگ و کلا اهل تسنن عذرخواهی کنم. جدایِ مشاهدات عینی خودم مدت هاست در تلویزیون شاهد اقامه ی نماز اهل تشیع و اهل تسنن هستم.شبکه های خودمان که یکی دوسالی ست به تقلید از شبکه های عربی مراسم نماز را در تمامی شبکه های استانی و کشوری نشان میدهند و شبکه های عربی...
-
ازدولج یا دوستی
1389/05/20 17:15
یه خانم 82 ساله که بدون عصا راه میره. یه کم خمیده شده ولی رو پاهای خودشه و هنوزم که هنوزه خودش رانندگی می کنه. سالی یک بار هم مجبوره به خاطر سنش امتحان رانندگی شهر رو بده که مطمئن بشن میتونه هنوز دقت داشته باشه. امروز اومده بود تو آفیس و داشت کمی از خاطراتش می گفت. رسید به اینجا که آقایی که 4 سال پیش فوت کرده همسر...
-
مرکز خرید زنانه
1389/05/20 14:09
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز، پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز می کردند باید حتما آن مرد را انتخاب می کردند و اگر به طبقه ی بالاتر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت...
-
ای عاشقان
1389/05/18 13:49
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان ای مطربان دفِّ شما پرزر کن ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم وین خاکدانِ خشک را جنت کنم کوثر کنم ای بیکسان ای بیکسان جاء الفرج جاء الفرج هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم ای کافران ای...
-
مولانا
1389/05/17 20:35
گر با همه ای چو بی منی بی همه ای ور بی همه ای چو با منی با همه ای.
-
ایزی لایف
1389/05/07 23:00
این منم ...هیج چیز غیر عادی نمیبینی...هیچ کس چیزی نمیفهمه این یه رازه ...چون فقط خودت میدونی. ایزی لایف. یا ابلفض....این چه سمی بود من نوشتم. البته ایدم افتاد که از روی تبلیغ تلویزیونی برای ایزی لایف نوشتم و بعدا هم بلاگری به اسم پسر دویست تومنی همین عنوان رو گرفت و یه پست 2000 کلمه ای برای نوشت. گندت بزنه دوران جوانی...
-
حذف شدن چرندیات
1389/05/01 19:21
خدایااااا این چرندیات چی بود من نوشتم!!!! حذف شدن.
-
قاری
1389/04/31 22:57
قرائت با صوت و لحن یا نغمه و آهنگ در جذابیت و تأثیرگذارى قرائت قرآن و درک معانى آن نقش فراوان دارد. سالهای بسیاری ست که تلاوت قرآن به گوشم نرسیده. اعتراف می کنم که تحمل شنیدنش را نداشتم یا ندارم.نه به قصد عناد... بلکه کمتر اتفاق افتاده تا جذب صوتِ خوش قاری شوم.مگر نه اینکه در روایتِ ذکر شده داریم که قاری باید دارای...
-
احکام چت
1389/04/30 18:39
* اگر مردی و زنی به قصد چت خصوصی وارد مسنجر شوند ، واجب است که قبل از شروع چت ، صیغهء حلالیت مجازی بین آن دو جاری شود . این صیغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار می گیرد تا با کلیک به روی آن به صورت خودکار جاری گردد. * کلیک کردن هر دو نفر مستحب است. * بدیهی ایست که این صیغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد...
-
فاحشه تو دعایم کن
1389/04/28 14:18
شنیده ام تن می فروشی برای لقمه ای نان ، چه گناه کبیره ای .می دانم که می دانی همه ترا پلید می دانند ، من هم مانند همه ام ! راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو زنی، زنانگی اش را بفروشد که نان در بیاورد ، رگ غیرت اربابان بیرون می زند ! اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد ، یا شوهر زندانی اش...