-
بازگشت پست در خرداد 1402
1390/03/23 13:46
ای آنک امام عشقی,تکبیر کن ز مستی*دو دست را برافشان,بیزار شو ز هستی.در برهوت زندگی گم بودم و به دنبال مأمنی امن میگشتم.جایی که بتوان روح تشنه را سیراب و جسم عاصی را رام کرد.تن خاکی در غل و زنجیر اسارت زمین بود و روحِ بیتاب شوق آسمان داشت.من در بین این دو وجود ناهمگندر نوسانی دردناک بودم.برای رسیدن به حقیقت برخی مکاتب...
-
این وبلاگ به کار خود پایان داد
1390/03/01 22:16
یا اول و یا آخر آمدم تا از کسانی که در این مدت همراه این وبلاگ بودند تشکر و خداحافظی کنم.در این مدت که به اصطلاح نامم وبلاگ نویس بود آموختم که عمر و زمانم ارزشی بالاتر و والاتر از این دارد که در دنیایی مجازی و آلوده صرفش کنم. به واقع آموختم.....از همگی تان. و حالا وقت آن رسیده که این دنیا را با همه ی خوب و بدش ترک...
-
اول خرداد
1390/03/01 21:59
امروز اول خرداد است و تمامی نوشته ها را حذف کردم.
-
دوست دارم
1390/02/31 17:37
دوست دارم همه را فراموش کنم و دوستتر دارم همه فراموشم کنند.
-
معرفی عالیه موسوی
1390/02/24 02:21
نوشتن راهی ست به دنیای برون , یا شاید راهی ست به دنیای درون . یا شاید هر دو . برای همین خواهم نوشت .می نویسم, از هر آنچه که در روند فکری و احساسی ام تأثیر می گذارد . خواهم نوشت تا بدانم کیستم و چیستم . می نویسم تا به یاد داشته باشم انسانم آرزوست . و مینویسم تا خودم را فراموش نکنم .از دغدغه هایم خواهم نوشت . می نویسم ,...
-
دزدان دریایی
1390/02/24 02:19
دزدان دریایی سنگ آهن های ایران را ربودند. محمد حسین داجمرد با اشاره به ربوده شدن کشتی تحت مدیریت کشتیرانی ایران گفت : این کشتی که 52 هزار تن سنگ آهن ایرانی را از بندر عباس به چین حمل میکرد متاسفانه در راه ربوده شده است . یعنی دزدان دریایی به سولت آب خوردن این غول بی شاخ و دم را دزدیده و به سمت خلیج عدن بردند .(...
-
انسان در قران
1390/02/24 02:19
یا لطیف تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا) آسمانهای هفتگانه و زمین و همه کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او را می گویند، هر موجودی تسبیح و حمد او را می گوید ولی شما...
-
اینروزها
1390/02/24 02:18
یا لطیف شخصی از روانپزشک پرسید: شما چطور میفهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد ؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالی کند. گفت : آهان! فهمیدم. آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است....
-
فلسفه و منطق
1390/02/24 02:17
یا لطیف میگوید : چرا موهایت را رنگ نمیکنی ؟! میگویم : تو چرا موهایت را رنگ میکنی ؟! میگوید : چرا بینی ات را عمل نمیکنی ؟! میگویم : تو چرا بینی ات را عمل کردی ؟! میگوید : ...؟! میگویم : ...؟! ما وقتی به هم میرسیم شدیداً دچار فلسفه و منطق میشویم .
-
به همین راحتی
1390/02/24 02:15
یا لطیف گفت : از وب سایتت راضی هستی ؟ گفتم : از نوشتن برای خودم راضی ام . گفت : اگر نخاله های وبلاگت پیدایت کنند چه ؟! گفتم : به طرفة العینی فشار کلید حذف . گفت : و بعد ؟! گفتم : یکی دیگر , با هویتی دیگر , ولی اینبار دو نفره . گفت : تو و ... ؟! گفتم : من و او . گفت : به همین راحتی !؟ گفتم : راحت تر از آنچه که فکرش را...
-
دیدارمان به قیامت حواله شد
1390/02/24 02:14
یا لطیف در حین گرد گیری وسایل خانه به نظافت بوفه رسیدم . قصد کلنجار رفتن با آن را نداشتم اما نمیدانم چه شد که گرد گیر را پشت بوفه هدایت کردم تا گرد و غبار آن پشت را هم بگیرم . وقتی گرد گیرم به چیزی گیر کرد مصر شدم آن شی را از آنجا خارج کنم . و هنگامیکه که بیرون آوردمش مواجه شدم با همان گل رزی از پرهای سرخ که او وقتی...
-
سوره ی فاطر نگهبان من شد.
1390/02/24 02:13
در قالب انسان نبودم...گویی درون محفظه ای محفوظ بودم که دیگران نمی دیدندم. اما من همه ی انسانها را می دیدم که در حال زندگی کردنند . این دو جایگاه امنُ آرام و ناامنُ پرهیاهو با فاصله ای از هم قرار داشت. من مدت ها به دورنمای تکاپوی انسانها خیره بودم و از اینکه در بین آنها نیستم احساس خوشآیند آرامش داشتم . در اطرافم محفظه...
-
کافی شاپ
1390/02/24 02:12
چند باری بود که از من دعوت میکرد تا همراهش به کافی شاپ بروم تا چیزی بنوشیم . من اما هر بار به بهانه ای دعوتش را رد میکردم . از اینکه با او همراه جوان های عجیب و غریب گوشه ی تاریک و دنجی بنشینم و لا به لای دود و موزیک لایت جرعه جرعه قهوه بنوشم حس بدی داشتم . اصلا اگر هم میخواستم دعوتش را قبول کنم ساعتش برای من مناسب...
-
آغاز نبرد نوروزی
1390/02/24 02:11
زمانی که به خانه رسیدم داوطلبانه و با کمال میل از کسوت خانمی خارج شده و با تواضعی بی مثال خود را ملبس نمودم به هیئت شریف کارگری و در یک عملیات انتحاری و پارتیزانی همه ی اسباب و اثاثیه ی خانه را کول کرده مانند سمساری ها روی هم کود کرده ام . و از آنجایی که مراحل اولیه هر پدیده را در شوک به سر میبرم تا همین امروز فقط...
-
سبز سپید سرخ
1390/02/24 02:10
پرچم آن یکی شیری ست که شمشیر به دست دارد . پرچم این یکی واژه ی مقدسی را حمل میکند . پرچم دیگری هم سنگی به سینه دارد . پرچمی نیز سبز و سپید و سرخ . 4 بیرق روبروی هم . چه خون ها که پای این رایات ریخته نشد .
-
چیزی به نام غیرت
1390/02/24 02:09
یا لطیف در قیامت صغری که همان مراسم حج باشد , زن و مرد آنقدر قر و قاطی ی هم میشوند که مقداری از حرمت های جنسیتی خود به خود از بین میرود یا بهتر بگویم آن را از بین میبرند , خصوصا وقتی پای جا در میان باشد. یکی از آن صحنه های جانانه که هر روز با آن مواجه بودم این بود : پ ن : ادامه ای از این دست ماجراها باشد برای بعد. پ ن...
-
پازل منطقی
1390/02/24 02:08
یا لطیف مدتها بود که دوست داشتم پازلی تکمیل کنم اما ترس از آن همه تکه باعث میشد که جرأت نزدیک شدن به آن را نداشته باشم. اما هفته قبل جسارتم را جمع کرده و پازلی خریده , به خانه آوردم. وقتی جعبه را باز کردم و چشمم به قطعات ناهمگن آن افتاد دود از سرم بلند شد. به خودم گفتم : زن، بخدا کار کار تو نیست. نه اعصابش را داری نه...
-
حاجی احرام دگر بند
1390/02/24 02:07
یا لطیف قبل از رفتنم در باب فلسفه اش زیاد خواندم .آنقدر که دست پر که نه سرِ پر بروم .آنقدر میخواندم که چشمانم فرو رفته , سرخُ دردناک میشد آخرکاری ها که وقتم رو به اتمام بود و کتابِ نخوانده زیاد , دیگر از نجویده بلعیدن مطالب دچار سر دردُ تهوع میشدم یعنی چیزی در همان مایه های رو دل کردن خودمان. و خب چون آفت این جور...
-
دار و دسته اهل خانه
1390/02/24 02:05
یا لطیف پشت میز در آشپزخانه نشسته ام . ناله ی زودپز بلند است . بخار بیشتر سطوح شیشه ی آشپزخانه را پوشانده و من هر از چند گاهی از لا به لای تکه هایی که هنوز به آن تن نداده ست کوچه را نظاره میکنم . آسمان تا حدی ابری ست و بچه ها را میبینم که از مدرسه به خانه میآیند یا در حال رفتن به مدرسه هستند . یک لیوان چای هم کنار...
-
بیداری در خواب
1390/02/24 02:04
یا لطیف میگویند وقتیکه چشمانت به سیاهی خانه ی خدا افتاد 3 آرزویت را به زبان آر که اجابتش بر عهده ی کرامت صاحب خانه ست و چه کریمی اکرم تر از او .اما هنگامیکه دیدگانت شکوه کعبه رابه درونِ سینه ی خود میبلعد فراموش میکنی که آدمی یُ آرزومند . در آن ناباوری باید از مرحله ی بهتِ دیدن قبله عبور کنی تا به یاد آوری هنوز روی...
-
آغازی نو
1390/02/24 02:03
یا لطیف میتوان بسم الله ی گفت و رفت سر خط . می شود از نو شروع کرد . می توان از نو نوشت و نو نوشت . میتوان نوشت بی مخاطب , بی نظر , فقط برای خودت , دل خودت . همانگونه که دوست داری , همانگونه که آرام میشوی , همانگونه که او راضی ست . پس خواهم نوشت , برای خودم , دل خودم . بی چشم داشت تایید و تکذیب , بی بحث و جدل , بی...
-
چهل سالگی
1390/02/24 01:55
وقتی چهل ساله شدم همه چیز تغییر کرد. این تغییرات را بخوبی حس میکردم و خرسند بودم. احساس میکردم در حال تبدیل شدن به انسانی دیگرم. به طرز چشم گیری آرام و منطقی شده بودم . هیجان و شتاب جای خود را به آرامش و سکون میداد. احساسات و سطح اندیشی جای خود را عمق نگری و تفکر میداد. میل به هیاهو و صدا جای خود را به سکوت وسکون...
-
فیس
1390/02/23 19:00
-
شعر علیرضا بدیع
1390/01/30 17:26
خوش باش دل ای دل! پس از آن چله نشینی افتاده سر و کار تو با ماه جبینی در سیر الی الله به دنبال تو بودیم ای گنج روانی که عیان روی زمینی در خلق تو آمیخته شد آینه با آب حیف از تو که با هر کس و ناکس بنشینی تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم یک باغ انار است و یکی کاسه ی چین لبخند تو با اخم تو زیباست که چون سیب شیرینی و با ترشی...
-
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف,که در شیشه برآرد اربعینی
1390/01/27 14:43
یک عمر چند چله دارد ؟! یک سال چند چله ؟! یک چله ی بزرگ از عمر را که گذراندیم در کمال جهالت . باقی ایام را چگونه طی کنیم تا نباشیم اندر خم کوچه های جهالت و ندامت تا آنگاه که از ما پرسیدند عمر گرانمایه را به چه گذراندی جوابکی داشته باشیم برای پاسخ بزرگ . مائیم و نوای بی نوایی بسم الله اگز حربف مایی. آیا شما هم دوست...
-
ای انسان
1390/01/25 15:50
ای انسان، تو محبوب منی، دنیا را به خاطر تو خلق کردهام، و تو را بر صورت خود آفریدهام، و از روح خود در تو دمیدهام، و اگر کسی به ندای تو لبیک نمی گوید، به خاطر آنست که همطراز تو نیست و جرأت برابری و هم نشینی با تو را ندارد، حتی جبرئیل، بزرگترین فرشتگان، قادر نیست که همطراز تو شود، زیرا بالش می سوزد واز طیران به...
-
هفت شهر عشق
1390/01/25 15:49
گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی، درگه است هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس، بی کنار پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک هفتمین، وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را در کشش افتی، روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت...
-
هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت
1390/01/24 00:26
هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت
-
اوور دوز
1390/01/23 19:08
اور دز اعتیاد فقط این نیست که ده ها مدل مخدرات مصرف کنی تا مغزت زائل شود و از خود بی خود شوی. لازم نیست دیگر برای دور شدن از هویت خودت به گوشه ی زیر زمین خانه بخزی و دور از چشم همه مرگ را وارد تنت کنی .! لازم نیست دیگر برای بی خبری از پیرامونت پای بساط دوستانه بنشینی و زل بزنی به ذغال و خودت را دود کنی تا کیفور شوی ....
-
من زنم و این رد پای من است
1390/01/21 21:53
یا لطیف زمانی که متن من زنم را می نوشتم فکر نمی کردم این نوشته به سرعت در اینترنت دست بدست شود و برود درون وبلاگ های زنانه و بشود پروفایل تعدادی زن که از زنانگی فقط به رخ کشیدن زنانگی اش را آموخته اند . زمانی که بند بند من زنم را می نوشتم با تمام یقینم مینوشتم . زمانی که برخی از جملات من زنم را مینوشتم اشک هایم بدرقه...