یک هفته استراحت را بر خودم حرام کرده و حرص و جوش ها خوردم تا بتوانم مقاله این هفته را بفهمم و خلاصه کنم.در واقع باقی دروس را گذاشتم کنار تا از پس این مقاله نافهم برآیم و الحق که بخوبی از عهده اش برامدم.ولی امروز علی رغم اطمینانی که از خلاصه ام داشتم خدا خدا میکردم من آن شخص ارائه دهده نباشم.
ابتدای کلاس بودیم که استاد گفت: خب قرار بود یکی فلان مقاله رو ارائه بده.
یکی از خانم ها فورا پرید وسط که استاد من ارائه میدم و با من من و توپوق و صدایی وحشتناک ،خیلی ضایع وار چند جمله من دراوردی بیان کرد و جاهای مهم مقاله را هم میگفت :استاد من اینجارو نفهمیدم و ازش میگذرم و خلاصه ر....د به مقاله و رفت.
من در تمام مدت داشتم به خودم فکر میکردم چطور ده بار مقاله را خواندم و در مورد واژه های تخصصی اش سرچ کردم و نوشتم و نوشتم و نوشتم تا اینکه خلاصه ای تمیز و شسته رفته از آن دراوردم و با این حال بخودم جرات ندادم داوطلب ارائه شوم.
فقط خاک بر سر من با این کمالگرایی و هراسی که بر من چیره میشود. از هفته آینده دهان همه تان را صاف میکنم.هفته آینده دیگر یک مقاله نیست.یک فصل از یک کتاب دم کلفت است.بمیرم هم خلاصه میکنم و بلکه بتوانم ارائه دهم.
پینوشت: وقتی استاد از آن چکیده غیر مرتبط و مسخره ی 10 خطی از آن دانشجو تشکر کرد انگار با چکش ده ها میخ روی جمجه ام میکوبیدند.
پینوشت:یعنی این خلاصه نویسی رو به یه دبیرستانی محول میکردن عالی از پسش برمیامد.
دیشب تصمیم گرفتمجدیدترین سریال ووکی( جی چانگ ووک) بازیگر محبوبم به نام ملکه وو را ببینم. دو سوم فیلم را که دیدم بخاطر خشونت زیاد و البته صحنه دار،دیگر نتوانستم سریال را تمام کنم و لذا دیدنش را موکول کردم به زمان بهتری از شرایط روانی.(فکر خلاصه نویسی اذیتم میکرد).اما تحلیل هر 8 قسمت(فصل اول) را همراه قسمت های مهم هر 8 قسمت دیدم و شنیدم.
کاری به غیر واقعی بودن داستان که تیتراژ آنرا بیان میکند ندارم ولی به صراحت میتوانم بگویم این خشن ترین سریال تاریخی کره است و البته خشن ترین سریال ووکی بعد از بدترین شیطان که آنجا هم بی نظیر نقش را ایفا کرد.
آخر مگر میشود اینقدر واقعی ایفای نقش کرد.ووکی بی نظیر و فوق العاده ست.
تاریخ کره اینبار دارد دوره گوگوریوی خشن را نشان میدهد و از چوسان لطیف خارج شده است.