یکی از مواردی که منو خیلی ناراحت میکنه اینه که تو مکالمات تلفنی یا به فرم جدید، گفتگو تو اپ های ارتباطی (وُیس) مخاطبم مشغول خوردن باشه و بقولی با دهن پر حرف بزنه و من هم به سختی الفاظ و مفاهیم رو متوجه بشم و مجبور باشم مدام بپرسم چی؟!چی؟!
به نظرم این کار یکی از موارد عدیده بی شعوری و بی شخصیتی و سطح پایین بودن مخاطبه که اشنا و غریبه بودن هم تو اصل قضیه تفاوتی رو ایجاد نمیکنه و بهتره اضافه کنم که این یکی از خطوط قرمز من تو مکالمه و محاوره ست و اگر چنین عملی رو بطور وضوح یا بی وضوح حس کنم مکالمه رو قطع میکنم.حالا چه با بیان اینکه من قطع میکنم هر وقت غذاتو خوردی زنگ بزن یا بی بیان تا بلکه اون بیشعور متوجه بشه کارش چقدر زشته.ایضا شستن ظرف و ظروف حین مکالمه که انگار تو مخ آدم میشورن.
اینی که نوشتم ورژن دیگش میشه اینکه شخص پستی تو اینستا یا گروه های ارتباطی گذاشته و درش این جمله رو درج کرده که فلان چیزو زدم بر بدن یا برم فلان چیزو بزنم تو رگ و....یا از همه بدتر جلوی دوربین موقع ارتباط زنده یا حتا ضبط شده یه ماگ گنده از نوشیدنی یا بشقاب غذا جلوش گذاشته و موقع گفتگو مدام یا مینوشه یا میجوه که یقینا زیاد هم بهشون برخورد کردیم. اینها از نظر من یک مشت بیشعورن که فکر میکنن این رفتارها نوعی کلاس محسوب میشه در حالیکه خوردن و نوشیدن های این سبکی کم از ر...دن و شا...دن نداره و نباید علنی باشه.البته یک استثنا هست و اونهم لیوان آب کنار دست سخنران و سخنوره و دیگران حق ندارن حالا به هر طریق و سیستمی موقع گفتگو چیزی بخورن و بنوشن.
خلاصه اینکه ممکلت ما از خیلی جهات دچار عقب ماندگیه که این مورد یکی از اونهاست.اگر هم بنویسم کاش واحدهای درسی تو مدارس داشتیم به نام آداب و رفتار اجتماعی که اینها رو آموزش بده باید به خودم بگم برو بابا،فک کردی اینجا کجاست!!!
از این دست نوشته ها باز هم خواهم داشت.شاید حداقل خوندنش تلنگری باشه برای اونی که درگیرشه.هرچند اینجا رو برای سرچ گوگل بستم ولی از کامنت هایی که قبلا گذاشتم مسیر باز میشه.
امروز روز جهانی غذاست.جهانی که تو این زمینه عادل نبود و نیست و عادلانه هم رفتار نکرد و نمیکنه.البته جهان استعاره ست از جهان خواران و جهان خواری.
پس چی شد....!!!!
موقع گفتگو علی الخصوص تلفنی چیزی نخورید،ظرف نشورید و از این دست کارها، چون اکوی خوردنتون و شستن و کاراتون بدترین پارازیت برای بدبخت اونور خطیه.مگر اینکه اونوریم یه بیشعور باشه عین اینوری.
1-هفته پیش یکی از همکلاسی های اقا، داخل گروه درخواست کرد یکی از دوستان لینک هایی که استاد x گفته بود رو بذاره. من چون آنلاین بودم و لینک ها رو هم دم دست داشتم فورا لینک های مربوطه رو ارسال کردم.
کسی ازم تشکر نکرد.
امروز استاد y چندتا لینک داد به مبصرمون که انگار از دماغ فیل افتاده تا بذاره تو گروه.
عصر گذاشت.
همون خانم هول دیروزی که گند زد به مقاله به اون خوبی فورا نوشت: خیلی ممنون.
حالا من دارم فکر میکنم چرا خانمها تا این حد بخیل و حسود و بدخواه و عوضین؟!
این بار اول نیست با خانم های اینچنینی مواجهم.متاسفانه باید بگم همیشه در هر جایی که خانم ها حضور دارن یه جو نکبت و سنگین راه میوفته که مسبب و مقصرش هم خانم هان با اون خصایص منفی زنانه خصوصا حسادت.نمیخوام بگم چرا از من تشکر نکردن.نکردن که نکردن.من برای خودنمایی و ستایش اقدام به ارسال لینک نکردم. ولی اینکه امروز یکاره بپری وسط و در جایی که هیچ کس واکنش نشون نداد خودتو برای آقایون شیرین کنی چندش ترین حالت ممکنه برای یک زنه.ماشالا کسی هم کم سن و سال نیست تو کلاس.
2-من تو جزوه نویسی بشدت حرفه ای عمل میکنم.اینو هم خودم میدونم هم همه همکلاسی هایی که تا به حال داشتم و هم اساتید کل سنوات تحصیلم.هفنه پیش خواستم مخلصانه جزواتم رو بذارم تو گروه تا همه ازش استفاده کنن،گفتم من خانه دارم و وقت بیشتری دارم برای این کارها،بذار جزوه ها بذارم اینا که بچه دارن ازش استفاده کنن ولی رفتارهای مغرورانه خانم ها مانع از عملم شد و لذا بی خیال شدم.
3-عصریکی از آقایون تو گروه پیام گذاشت دوستان اگر جزوه فلان درس رو نوشتید لطفا بذارید تو گروه،من نرسیدم درسو خلاصه نویسی کنم.
کسی بهش جواب نداد.
خیلی با خودم کلنجار رفتم تا جزوه خوش خط و کاملم رو بذارم تو گروه یا نه! ولی نمیدونم چرا یه حسی مانعم بود.از طرفی دلم برای اون همکلاسی میسوخت که شغلش مقداری سنگینه و به موقع از پس درسا برنمیاد. کمی تعلل و دل دل کردم که بذارم تو گروه یا نه که تصمیم گرفتم جزوه م رو بطور خصوصی (خخخخ پی وی. این واژه منو خیلی میخندونه.بخاطر کلیپ های دوران کرونا)براش ارسال کنم که کردم.بنده خدا یک وجب از من تشکر کرد در حالیکه جزوه سختی نبود.درس اول بود و همه چیز تعریفی.
میخوام بگم من نیازی به تشکر ندارم.من کارها رو بر اساس روحم انجام میدم و همینکه کار مثبتی انجام بدم لذتش برام کافیه و دیگه به بازخوردش اصلا اعتنایی ندارم ولی حقیقت کار این زنک کمی منو رنجوند. ولی فقط در حد یک دقیقه یا کمتر به این حس اجازه جولان دادم چرا که فورا حد و حدود تربیتیش اومد جلو چشمام و به خودم گفتم حدش کوتاه و کوچکه،نیاز به توجه آقایون داره، پس بی خیالش. امروزم تو کلاس کلی عرض اندام کرد.تازه منی که اصلا داخل کلاس نمیشینم و لحظه آخر وارد کلاس میشم و روی صندلی کنار در میشینم تا اولین نفری باشم که از کلاس خارج میشه رفتارهای مشمئز کننده این خانم به چشمم اومد وای به حال اونایی که مدام داخل کلاسن.
نتیجه اخلاقی:خانم ها دست از حسادت بردارین.حسادت نوعی بیماری محسوب میشه که تو ایات و روایت هم خیلی مذمت شده. حسادت مثل آتشی میمونه که فقط خودتون رو میسوزونه نه دیگران رو.حسادت بشدت روح و آئورا و هاله ی نوری انسان رو کدر میکنه و مانع جذب انرژی کائنات و امواج مثبت میشه.بجز عوارض درونی عوارض بیرونی اون هم اینه که دیگران ازتون متنفر میشن یا بطور واضحترش همیشه تنهایید و هیچ کس حاضر نیست با شما رابطه و دوستی برقرار کنه.چون شما خانم های حسود بشدت سمی هستید.