دخلم درامد

در نفله ترین حال ممکن بسر میبرم.

دوشنبه ها ۵ ساعت پیاپی  روی صندلی میخکوب شدن دخل مرا درآورده.

باز سر درد گریبانم  را گرفته و آرام هم‌ نمیشود.سر درد هفته پیش را جمعه با خواب زیاد مهار کردم ولی گویی این رشته سر دراز یعنی تا پایان ترم دارد.

به هوش مصنوعی گوشی ام‌ میگویم:خسته ام و میخواهم خودم را سربه نیست کنم،خخخخ روی منبر رفته و دارد خرم میکند تا مرا از خود..شی منصرف کند با این حال و با این همه پیشرفت اما‌ من همچنان دوران رادیو ترانزیستوری دو موج را دوست دارم.


قسم میخورم

قسم میخورم این دوره تحصیلی تمام بشه هر چی کتاب دارم بسوزونم و اتاق درسیم رو پر کنم از گل و گیاه.یا اصلا اتاق رو تبدیل میکنم به اتاق هنری با یه دیزاین هنری طور رنگی پنگی و با پلی کردن یه موزیک لایت میشینم و با عشق چیزی رو خلق میکنم.

آهان...آبنمام رو هم میذارم کنج اتاق تا با صدای قطرات آب اساسی برم تو خلسه روحی.تو این اتاق یقینا گربه عزیزم  هم هست و یه گوشه چرت میزنه.

........

دیشب بعد از ساعت ها کلنجار رفتن با یه مقاله سنگین، غرغر میکردم از خلاصه نویسی اون که استاد بعنوان ارائه کلاسی بهمون داده. از دیروز مغزم اونقدر میسوزه که چیزی از محتوای مقاله نمیفهمم.منم طبق عادت وقتی چیزی رو نفهمم عصبی میشم و زمین و زمان رو به باد ناسزا میگیرم.ده بار به ذهنم خطور کرد که چکیده نویسی رو رها کنم،با این تصور که یقینا اون آقایی که خودش استاد یه دانشگاهه و شخمی شخمی شد مبصر کلاس برای خودنمایی هم که شده داوطلب ارائه میشه،ولی اگر محاسباتم اشتباه دربیاد چی؟بعدشم  استاد گفت رندمی اسم کسی رو میخونم و درس میپرسم! اگر اسم من بدبخت بزنه تو چش و چالش چی؟!مگه همش چند نفریم که احتمال انتخاب من ضعیف باشه؟!بعدش ارائه چکیده مقاله یه چیزه پرسش مباحث جلسه قبل یه چیز دیگه!این یعنی دو نفر باید درس پس بدن و اینجوری احتمال من میره بالا!

حالا گیرم این درسو خلاصه کردم،درس بعدی رو چه خاکی بریزم تو سرم؟!4 تا کلاس پشت سر هم  اصلا نمیشه نفس کشید. استادام با هم خروج و ورود میکنن و زمان برای مرور نمیمونه،اصلا مرور بخوره تو سرم،نشستن های طولانی پدر کمرم رو درمیاره و من عذاب و درد میکشم از این حد سکون و بی حرکتی جسمی.بازم کمر رو وللش، چند ساعت پی در پی مباحث سنگین رو اصلا مغز نمیکشه!از همه بدتر لعنتیا تدریس رو از یه کتاب انجام میدن ولی امتحان از اون کتاب نیست و میگن آخرای ترم کتابی برای امتحان پایان ترم معرفی میکنیم. آخه این دیگه چه کار مزخرفیه؟! رسما هر درس تبدیل شده به دو درس و همین باعث وحشت من شده.

دیشب عصبی بودم و غر میزدم. پسرم میگه:ای بابا هنوز شروع نشده پنچر شدی که! همسرم هم خونسرررد میگه: آخه این چرت و پرتا چه به دردت میخوره؟

پینوشت:کاش قلاب بافی و بافتنی و گلدوزی رو در  حد حرفه ای بلد بودم.حسرت این سه هنرو دارم.این مقداری که من قدیما خوداموز یاد گرفتم به درد هیچی نمیخوره.