مجددا برای یاداوری و آمادگی خودم ثبت میکنم.
از نظر ذهنی آماده ام تا چادری که از سال ۹۰ با عشق و آرامش به سر کردم را از سر بردارم. این به این معنا نیست که مو افشان خواهم کرد،خیر.سبک و سیاق خودم را در پوشش خواهم داشت بطوریکه جسم و روحم همچنان در آرامش باشد.اما آنچه مدت هاست مرا دچار بازاندیشی کرده انحراف دهشتباری ست که در این زمینه و صد البته زمینه های دیگر وجود دارد و امیدی نیز به هیچ گونه اصلاح و هدایت نیست و حال دیگر من نمی خواهم تحت هیچ شرایطی ظاهرم شبیه اینها باشد یا مرا از اینها بداند که بواقع حالم دگرگون میشود.
۱۳ سال چادر مرحله ای از تحولات و تغییراتم بود که قطعا لازم بود مرا در این مسیر همراهی کند و حالا بطور باطنی و ذهنی آماده ام که از سر بردارم ولی هنوز موعد آن فرا نرسیده.
مهمترین مانع تحصیلم است.زیرا که نمیخواهم در کارزار درس وارد کارزار دیگری شوم که میدانم ذهنم را درگیر خود خواهد کرد.
آن روز خیلی دیر نیست. فرا میرسد.
نمیتونم قائلین به تناسخ رو درک کنم.
وقتی استدلالات باورمندان این فرضیه رو میخونم انگار با یه مشت بچه ی مهد کودکی یه جا گرفتار شدم(ایضا فرضیه تکامل).
در مورد این موضوع کلی مطلب میشه نوشت ولی بشدت بی حوصله م.یا بهتره بگم دیگه توان بحث های چالشی ندارم،چون گفتگو و دفاع و اثبات در هر زمینه ای بیهوده ست و مدت هاست به این نتیجه رسیدم که هر کی هر چی قبول داره بذار داشته باشه.همونطور که باورهای منم برای دیگران قابل فهم و درک نیست.
از نظر من تناسخ درجا زدن روحه نه ارتقا،در حالیکه هدف روح تعالیست و تعالی نمیتونه در دور باطل اتفاق بیوفته.منظورم اینه که رشد نمیتونه در یک مدار به وقوع بپیونده،رشد روندست،اونهم مستقیم و رو به بالا(نه دوار و و درجا و مکرر).
پ ن:رد تناسخ خیلی سادست. در واقع اثباتش تو قرانه و فلسفه ست.
همین