-
پرنده ات را آزاد کن
1401/07/29 05:39
پسربچه ای پرنده زیبایی داشت و به آن پرنده بسیار دلبسته بود. حتی شبها هنگام خواب، قفس آن پرنده را کنار رختخوابش میگذاشت و میخوابید. اطرافیانش که از این همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرک حسابی کار میکشیدند. هر وقت پسرک از کار خسته میشد و نمیخواست کاری را انجام دهد، او را تهدید میکردند که الان...
-
دختربچه ای که آرزوش مرگه
1401/07/28 23:52
نمط چهارم از اشارات شیخ جلوی رومه و دارم با استدلای بو علی کلنجار میرم.از طرفی رادیو موزیک ترکیه هم بازه و داره پشت سر هم آهنگای سوزناک پخش میکنه.راستش با شنیدن آوازهای ترکی یه غم عجیب و ناشناخته غمگینم میکنه و یجورایی منو پرت میکنه به دوران کودکی و عشق عمیقی که به مادربزرگم داشتم.بنظرم موسیقی سنتی ترکیه بی نظیره و...
-
عشق کودکی من،امیرارسلان رومی
1401/07/26 02:19
پدر خدا بیامرزم خیلی اهل رادیو بود.برای همین با برنامه های رادیو آشنا بودم.یکی از برنامه هایی که منو مجذوب خودش کرده بود قصه شب حمید عاملی بود که حتما باید گوش میدادم و الا 24 ساعت اینده برام سخت میگذشت،چون دوست نداشتم حتی یک قسمت از قصه ها رو از دست بدم.راستش از نمایش نامه های فرنگی خوشم نمیومد.وقتی گوش میکردم حس...
-
من زنم
1401/07/11 14:27
تعدادی از پست های رمزدار قدیمی رو آزاد کردم.چیز مهمی نبودن که رمزدار بشن.فکر میکنم بقایای قفل کردن کل نوشته بوده. اما یه پست از اون روزها رو کپی میکنم و پستش رو هم آزاد میکنم. همه چیز از سال بهار سال 89 شروع شد.تغییرات درون و بیرونم اینبار جدی بود و طوری تغییر مسیر دادم که گاهی برای خودم هم مثل یه رویا میمونه.خب راستش...
-
متخصص انصراف
1401/07/11 03:05
شنبه امتحانم رو دادم و شاد و شنگول پله ها رو دوتایکی طی میکردم.رفتم طبقه همکف و اتاق امور دانشجویی که اقای میم رو ببینم و ازش بخوام فرم طرح اجمالی پایان نامه رو که نوشته بودم و امضا کرده بودم و بهش داده بودم رو به جریان بندازه. وقتی وارد اتاقش شدم پاشد و با خوشحالی گفت: تبریک میگم. واقعا افرین.احسنت. خیلی خوشحال شدیم....
-
انسان خیلی تنهاست
1401/07/10 17:26
خیلی دوست دارم مفهوم تنهایی رو از نظر دیگران بدونم.یقینا هر کس تعریف و تفسیری از تنهایی داره،اما مطمئنم مواجه خواهم بود با جواب هایی نشات گرفته از حضور جسمانی. چند روز گذشته رو برای پاس کردن یکی از امتحانات معوقه قم بودم.برای یک روز رفته بودم ولی چون مسئول آموزش اون روز نبود که ازم امتحان بگیره ناچار شدم بمونم برای...
-
دوست داشتم زن باشم اونم از نوع قدیمیش
1401/07/06 00:20
ساعت 10 شب خانم همسایه تماس گرفت که بیا بریم پیاده روی.علی رغم اینکه چمبره زده بودم روی کتاب و تازه رسیده بودم به مبحث عجیب و غریبی تو بیان دلایلی که برای خاستگاه دین ذکر کردن و داشتم میخکوب نظر فروید رو در مورد اینکه چرا دین بوجود اومده رو میخوندم که پیشنهاد همسایه رو پذیرفتم و آماده شدم که برم به پارک و بهشون ملحق...
-
رونق وبلاگ ها
1401/07/04 19:23
فکر کنم با ملی شدن نت و کوتاه شدن دستمون از همه جای دنیا، وبلاگ ها دوباره رونق بگیرن و مردم برای ارتباط و روزانگی و تجارت و خرید و فروش و گپ و گفت و و و و دوباره سر از وبلاگ ها درارن.یقینا بازار گوشیای 1100 بازم گرم میشه و گوشیای هوشمند دیگه موضوعیت نخواهند داشت. ما با سرعت نور در حال حرکت به عقبیم.
-
یونس 99
1401/07/04 18:59
وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا ۚ أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ و اگر خدای تو میخواست اهل زمین همه یکسره ایمان میآوردند، آیا تو میخواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ لطفا روی آیه کلیک کنید تا یه مقدار تفسیر بخونیم.
-
راستش نمیدونم عنوان چی بنویسم
1401/07/04 12:05
در حال خوندن یکی از درسای کلامی هستم که پنجشنبه برم امتحان بدم.یکی از دروس معوقه ترم دومم که مرخصی گرفته بودم.عنوان درس کلام جدیده.تو سطح پایین تری دوران کارشناسیم هم این درس رو 8 یا 10 واحد داشتیم. من همون موقع هم از درس کلام خوشم میومد و نمراتم تو این درس بیست بود،ولی خب،به خاطر سوالات اساسی و بنیادیم، اصل علاقم...
-
ای گره گشا
1401/07/01 19:50
یا مُفَرِّجَ الهُمُوم ای گره گشای اندوه ها
-
پشت درای آسمون چه خبره؟
1401/07/01 00:37
من عاشق جزء سی قرانم.میتونم بگم بیشتر اخبار و اطلاعات معاد تو این جزئه.سوره نباء هم اولین سوره جزء سیه و از احوالات قیامت داره میگه. اولین جملش قشنگه...میگه :در باره چه چیز از یکدیگر میپرسند؟ بعد خودش میگه از آن خبر بزرگ، و بعدم شروع میکنه به توصیف اون روز که مورد سوال مردمه که بنظرم این سوال مختص اهالی اون زمان نبوده...
-
مادر سفیه
1401/06/28 14:33
ای روزگاررررر.... زیاد نگذشته از اون زمانی که یه دختر کم سن و سال و عمیقا چشم و گوش بسته بودمو ازدواج کردم و رفتم به یه شهرستان منفور که هیچ امکاناتی هم نداشت و یجورایی تبعید گاه حکومتی هم محسوب میشدو بعدم بچه هام شیر به شیر دنیا اومدنو بعدم با بی تجربیگی محض ولی مستحکم با بی کسی مطلق شروع کردم به بزرگ کردن بچه هام....
-
لطفا خفه شیم...
1401/06/22 16:27
کاش عمر آدمیزاد بیشتر از این مقداری بود که هست.البته فقط برای انسان های اهل علم.تا بتونن بهتر و عمیق تر به اون جایگاه یا رضایتی که مطلوبشونه برسن،نه انسان هایی که زیست حیوانی که چه عرض کنم، حتی میتونم بگم زیست نباتی دارن. چیه آخه این عمر کوتاه و بی کیفیت که تو خوش بینانه ترین حالتش بیش از بیست سالشو بچه و کله خراب...
-
چند کلمه حرف حساب
1401/06/18 20:20
من کاری به هیچ ایسم و ایست و فرق و مذاهب و مفتی و مجتهد ندارم،چون بخوام خودمو گرفتار جزئیات کنم یجورایی از نظم یا توان تعقلی خارج میشم.البته یه چیزی خیلی اهمیت داره و اونم تاریخه.یادمه محصل که بودم از تاریخ متنفر بودم،یعنی هممون بودیم،در حالیکه الان میفهمم که تاریخ موثق تا چه حد برای آگاهی موثر و واجبه و اصلا اگر...
-
قدرت تکلم با چارلی
1401/06/17 16:21
همه میدونن که من عاشق گربه هام و همه عمرم هم گربه داشتم و دارم.از گربه های کوچه و محل گرفته تا گربه های حمایتی که مجبورا تو خونه ازشون مراقب میکنم تا بزرگ بشن و برن پی زندگیشون. میتونم با قاطعیت بگم بخاط زندگی و تعامل با این موجود زیبا و عجیب تو روانشناسی و رفتار شناسی گربه ها هم به حدی متبحر شدم که معنای جزئی ترین...
-
ببند اون صاب مرده رو
1401/06/17 04:32
هر روز چند نوبت بخودم میگم خیلی زیاد حرف میزنی،حواست هست؟ ولی بازم میشینم زر مفت میزنم. برم سرچ کنم ببینم راهکاری برای بستن این صاب مرده هست یا نه!
-
آغوش مجانی
1401/06/16 22:45
تو کشورای خارج بعضی تشکیلات و گروه های محیر العقول عجیب و غریب هست که خیلی روانشناسانه نیازهای بعضا نادیده گرفته شده انسان ها رو مد نظر و هدف قرار داده و سعی کردن هر چند تصنعی ،ولی به تسکین آلام انسان ها بپردازن. یکی از اونها آغوشه یا بهتره بگم آغوش درمانی. قرن 21 و تو دوران مدرنتیه و رها شدن انسان ها از خانواده و...
-
دفع ضرر محتمل
1401/06/15 15:35
چند سال پیش یه اتفاق خیلی زیبا تو ایران افتاد،گمونم پنج شش سال پیش بود.بهاری فوق العاده واقعی ،واقعی اونطور که باید میبود.خنک همراه با نسیم ملایم،آسمانی با ابرهای سفید و متراکم که باعث میشد خورشید با ناز و کرشمه رخ نمایی کنه و البته بارش های به موقع که باعث سرسبزی و سرزندگی حیات شده بود.تو این حیات،یه موجودی خیلی زیبا...
-
خواب در بالکن
1401/06/08 15:15
این هفته که کمی هوا خنک بود تصمیم گرفتم شبا تو حیاط بخوابم.از اونجایی که کسی تو خونه آدم حسابم نمیکنه و تو هیچ فعالیتی بهم ملحق نمیشه تصمیم گرفتم خودم از این هوای خنک استفاده کنم. رفتم یه قالیچه قراضه آوردم و پهن کردم رو بالکن ، ملافه و بالشامم اوردم و دراز کشیدم، و خب اولین چیزی که به چشمم خورد آسمون و ستاره ها...
-
پرشین بلاگ کجاست؟
1401/06/07 00:39
یادمه اون سالا که تازه تازه وبلاگ مد شده بود و همه وبلاگی شده بودنو از مرد و زن و دختر و پسر هر کس دو سه تا وبلاگ اصلی و فرعی داشت.دخترم هم مستثنی نبود و برای خودش وبلاگی داشت که اسمش رو من انتخاب کرده بودم.هوالشافی اسمی بود که من بهش پیشنهاد کردم و اونم تو پرشین بلاگ ساخت و شروع کرد به نوشتن.البته من سر از نوشته هاش...
-
حوری مذکر
1401/06/03 05:13
عصر تاسوعا روانه قم شدم و بعد از یه استراحت کوتاه تصمیم گرفتم برم حرم و شب عاشورا رو حرم باشم.میدونستم تو اون هیاهو نمیتونم با ماشین خودم برم،نه حال ترافیک داشتم نه حوصله پیدا کردن جای پارک،حتی اگر تو پارکینگ حرم باشه،و نه دل و دماغ رانندگی با اون وضع فجیع رانندگی راننده های قم.لذا تصمیم گرفتم با آژانس محله برم منتها...
-
جهنمی به نام ایران
1401/05/01 00:07
تیر وحشتناک گرم هم تمام شد و حالا باید فقط مرداد را تحمل کنیم. مرداد ماه تولد منه. اما امسال یه اتفاق بزرگ و جدید برام پیش میاد که تا روزی که زنده ام رو تحت الشعاع خودش قرار میده. اتفاقات بدی رو سپری کردم.اما الان روال و روند عادیه خدا رو شکر. اما خیلی از درسام عقب موندم بخاطر همون اتفاقات ناخوشایند ولی شروع کردم به...
-
تیر ماه
1401/04/13 00:31
فعلا سرم حسابی شلوغه و نمیتونم کارای فرعی و تفننی انجام بدم. امروز رو ثبت میکنم به امید رسیدن مرداد ماه. مرداد ماه به اذن الهی کاری میخوام انجام بدم که مسیر زندگیم رو خیلی تغییر خواهد داد.
-
محض حضور
1401/03/18 11:51
چند ماهی هست که بشدت سرم شلوغه و اصلا نمیدونم چی به چی و کی به کیه. اینجا رو فعلا مسدود نگه میدارم تا روزیکه سرم خلوت بشه وبتونم براش وقت بذارم. اما ماهانه حتما حضورم رو ثبت میکنم.
-
دلم میخواست افغان بودم
1401/02/01 22:33
بیشتر از هر زمان دیگه ای از این مملکت متنفرم.گاهی دام میخواست افغان بودم تا دنیا براحتی بهم پناهندگی بده. حتی در این حدم نیستیم تو دنیا. کاش میتونستم بفهمم قدرت چرا کثیف میشه!
-
حذف عکسام
1401/01/31 04:01
امروز آلبوم عکسای تلگرامم رو حذف کردم.بعدشم اون تعدادی که فالوم کرده بودم رو ریموو کردم. راستش دیگه رغبیتی به عکاسی ندارم.به بودن آدم ها هم میلی ندارم.برای همین علی رغم اینکه اصل خیلی از اون عکسا رو ندارم ولی ازشون چشم پوشی کردم. شاید اگر صادقانه بخوام در موردش بنوسم میتونم جرقه این تصمیم رو ازجانب شخصی بدونم که یقین...
-
درد و دل همینجوری
1401/01/07 18:04
منم مثل همه به اپیدمی شبکه های مجازی مبتلام.شاید آدم های جدیدی که منو میبینن متعجب بشن که اواااا، تو این سن! مگه میشه زنی تو این سن با کامپیوتر بتونه کار کنه یا با برنامه های مختلف تو گوشی اشنا باشه و دارای عضویت های مختلف باشه! راستش منم نمیتونم این تعجب اونها رو درک کنم.به زعم من نسل من چیزهایی رو تجربه کرده که...
-
اختلاف ابن سینا و ملاصدرا
1401/01/07 01:41
شبا موقع خواب صد مدل افکار فلسفی میاد تو ذهنم و باعث میشه یکی دو ساعتی مغزم درگیر بشه و به تبع نمیتونم خوب بخوابم.در واقع من یادم نمیاد یک شب راحت و بی دغدغه و آسوده بخواب رفته باشم.برای همینه که خواب داغونی دارم که خب با تبعاتشم دست و پنجه نرم میکنم. دیشب که مهمونام رفتن،اعلام کردم تا سه روز غذا مذا تو یخچال دارین و...
-
한국어
1401/01/07 00:44
여보세요. 달콤한 한국어를 배우고 있어요. 하루가 지날수록 나는 이 언어에 점점 더 매료됩니다. 나는 가능한 한 빨리 이 언어를 마스터할 수 있기를 바랍니다.