امروز سوم نوامبر روز جهانی زنان خانه داره.
چند بار نوشتم و حذف کردم،جملات رو تغییر دادم و سعی کردم بهتر برم به کنه قضیه،ولی نشد.بنظرم حرف زدن در این مقوله کلیشه ای و شعاریه.
پس فقط میگم زنده باد زنان خانه دار.زنده باد خودم.
اما یه چیزو باید حتما بگم،بدجور رو دلم مونده.راستش هر چقدرم این کسوت ستودنی و بااهمیت باشه ولی میخوام بگم بخدا مام آدمیم،خسته میشیم،مریض میشیم،کم میاریم میبریم.خواهشا ماهی یک روز بهمون مرخصی بدید. بگید امروز غذا بی غذا،کار بی کار، این کارت،این سوئیچ،برو برا خودت خوش باش. یا ماهی یکبار آشپزخونه رو تعطیل اعلام کنید و دست اون زن و اون مادر رو بگیرید ببرید رستوران یه غذای شاهانه بهش بدید.
بخدا خیلی خوشحال میشیم.
ذوالنون یعنی صاحب ماهی.
پشت این عنوان یه حکایت هست.یه حکایت ساده ولی عمیق.
ثوبان مصری یکی از صوفیان و عارفان بنام قرن سومه که اینجا قصد بیان زندگیشو ندارم،اما اونچه من رو به نوشتن واداشت حسیه که موقع خوندن یک خط از شرح حالش بهم دست داد.حسی که باعث شد تو یک لحظه قلبم بلرزه و چشمام پر از اشک بشن و خوندن رو متوقف کنم. خودم رو بردم تو اون موقعیت و خواستم با تجسم،اون واقعه رو ببینم.به حقیقت و مجازش هم کار ندارم، که البته من با تجربه سه ساله م میتونم برخی از این خرق عادت ها رو بپذیرم.
مقدمه حکایت اینه که او همراه جماعتی در سفر و داخل کشتی بود.گوهر یکی از بازرگان ها گم شد و همه گفتن کار کار این مرد ژنده پوشه و مدام او رو رنجوندن و استخفاف کردن . اونقدر تو این افترا زیاده روی کردن که ثوبان با رنجوری یک جمله زمزمه کرد.
گفت:خدایا تو میدانی.
و بعد از بیان این جمله هزاران ماهی از دریا سر بیرون آوردن که تو دهن هر کدوم گوهری بود. ثوبان یکی رو گرفت و به بازرگان داد.اهل کشتی هم به پاش افتادن و عذر خواستند و از اون موقع لقب این شخص شد ذوالنون.
این چند خط فقط وجه تسمیه این شخص بود و جمله ای که باعث دگرگونی حالم شد دو سطر پایینه.
در وقت نزع او را گفتند ما را وصیتی کن.
گفت:"مرا مشغول مدارید که در تعجب مانده ام از احسان او" پس وفات کرد.
پ ن:این شخص عارف بنامی در دوره خودش بود.ویژگی ظاهری عرفا هم ساده پوشی یا بعبارتی پوشیدن خشن ترین پارچه ست.علت هایی هم داره که دیگه قصد بیانش رو ندارم و مربوط میشه به مبحث عرفان و تصوف.
تو این نوشته هم قصد بیان خرافه یا شبه خرافه رو ندارم.برداشت نهایی از این دست گفته ها و نوشته مربوط میشه به باورهای شخصی خواننده و شنونده.یکی متوجه پیام باطنی چنین حکایاتی میشه یکی هم پوزخند میزنه و دو تا لیچار حواله نویسنده و گویندش میکنه.
پ ن: خطاب به پر... عزیز.دختر نازنین، تحقیق رو تحویل استاد دادم.اینها جزء آزمون پایان ترمه و 5 نمره داره و میره تو اتاق استاد تا اخر ترم.ولی اگر علاقه دارید راجع بهش بدونید به شروح این کتاب مراجعه کنید.البته شروح ساده. و یا بطور کلی کتبی که در باره ابن عربی نوشته شده رو بخونید. این شخص سرامد عارفان و متصوفه ست.
ذو=صاحب
نون=ماهی
نزع=جان دادن