تق تق تق....تق تق تق...تق تق تق.....وی سوختن چیزی....بوی دود....این دو تا چیزائی بودن که هم میرفت تو ریه ام
هم می خورد تو کله ام....تا منو از اون ور بکشه این ور...
اولی که صدای رسیدن smsام بود دومی هم بوی وحشتناک دود بود که از پنجره ی
باز اتاقم میرفت تو حلقم.
به خدا باورم نمیشه....من دیگه شورش رو درآوردم....همش خواب...همش خواب...
بازم ظهر خوابیدم و الان بیدار شدم.
بیدار که شدم دوباره تو تاریکی مطلق خونه بودم .اصلا نمی فهمیدم کجام و ساعت چنده.
با بدبختی حواسم رو جمع کردم تا بلاخره متوجه شدم کجام و کی ام...
یه گند بزرگ هم زدم و اون این بود که از ظهر آب باغچه رو باز گذاشته بودم و
یادم رفته بود ببندم .اینجا فهمیدم که کر هم شدم.رفتم تو حیاط که شیر آب رو ببندم
که با دود غلیظ و بوی غلیظ مواجه شدم.نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای برگای
حیاطش رو سوزونده.حالا منم برگ دارم براش.....بذار...فقط بذار حوصله ام بیاد سر
جاش.....کارتن هم میسوزونم براش.
به خدا داشتم (هنوزم دارم)خفه میشدم.
تو خواب و بیداری همش داشتم به مغزم فشار میاوردم که من چی رو گاز داشتم و
یادم رفته...آخه من از این کدبانو گری ها زیاد دارم بکنم.
رفتم یه چایی ریختم و آوردم اینجا که هم بخورم و هم بهتون بگم که اسممو عوض کنین..
چون هنوز لیوانا جلوی چشمام هست .تازه اینم که میخورم حساب کنید.
اما تو رو خدا نه فکر کنین خیلی تنبلم نه اسمم رو منفی کنید....
به خدا همش به خاطر دور بودن از خونوادمه.آخه اونا که نیستن من احساس مرگ میکنم
و میدونم این همه تنبلی...این همه خواب.....از علامت های افسردگی هست.
اینم اصافه کنم که 6تا sms اومد که اگه تو صورت حساب موبایل تون خوش حسابی کنین
شاید........بتونین از 8888جایزه ثامن استفاده کنید.....
یادم باشه از این به بعد که خواستم بخوابم گوشیم رو silent کنم.