شوهرم با لباسهایش غیب شده...فقط دو جوراب به جا گذاشته و شانه ای که پشت تخت افتاده.
باید جوراب های خوشگلش را نشانتان دهم...و این موی سفید سفت که لای دندانه های
شانه گیر کرده.جوراب ها در کیسه ی زباله می اندازم.
شانه را نگه می دارم و استفاده می کنم.فقط تخت است که غریب افتاده و نمیشود بی خیالش بود.
تمدید
کاش می شد عشق را تهدید کرد
لحظه های عشق را تمدید کرد
در هوای عاشقی بود و نبود