شوهرم...

شوهرم با لباسهایش غیب شده...فقط دو جوراب به جا گذاشته و شانه ای که پشت تخت افتاده.

باید جوراب های خوشگلش را نشانتان دهم...و این موی سفید سفت که لای دندانه های

شانه گیر کرده.جوراب ها در کیسه ی زباله می اندازم.

شانه را نگه می دارم و استفاده می کنم.فقط تخت است که غریب افتاده و نمیشود بی خیالش بود.

تمدید

تمدید

کاش می شد عشق را تهدید کرد

لحظه های عشق را تمدید کرد

در هوای عاشقی بود و نبود 
گر چه عاشق بود ولی تنها نبود
مهربانی را همیشه می سرود
از تو و از سادگی ها می سرود
رقص هر حس لا به لای شعر بود
عاشق و بی ادعا پر شور بود
در نوای عاشقی دل را گشود
سوی معشوق یک نوای دل گشود