توارث

این که چطور شاعر شدم خود رازی ست !

راستی این همه استعداد را از کجا آوردی ؟

می گویم : من دو  عمو داشتم , ابی و اسی

یکی شان الکن بود , یکی شان احمق .

بند

این روزها از هر چه بند بیزارم...ازقیدوبند...ازکمربند...ازبندهای خیاطی که دستهای مادرم را می برند...ازسینه بندم که جای بندش روی شانه ام مانده است...ازدوستهای نیم بند...ازبند...ازقید...ازپند...شانه ای می خواهم ...شانه ای...کاشانه ای...