از روزی که من و آق بابا با هم ازدواج کردیم...
سر سفره ی غذا دائما از بچه های نداشته مون صحبت می کردیم...
وقتی هم که بچه ها اومدن سر سفره از اونا و با اونا حرف می زدیم...
حالا هم که نیستن باز سر سفره داریم راجع به بچه ها حرف می زنیم...
مطمئنم....
وقتی هم که خودشون دارن راجع به بچه هاشون صحبت می کنن...
باز من و آق بابا داریم از بچه ها مون حرف می زنیم.
ما ...
هیچوقت راجع به خودمون با هم حرف نزدیم.

دوره ی بسیار بدی شده...دیگر نمی شود اصل را از بدل تشخیص داد...
من که زن هستم...ولی وای به حال مردان فلک زده...گاهی دلم برای این بیچاره ها کباب میشود.
چرا...؟!![]()
لنزهای رنگی دور دار و بی دور..تک رنگ و دو رنگ...ستاره دار و گربه ای...
مژه های مصنوعی پا سوسکی و تُُُُنک و نگین دار و اکلیل دار...زاویه دار و مدور...
موهای دوختنی و چسباندنی و حمام به حمام و 6 ماهه...های لایت و لو لایت و
مش و سفید تا سیاه بازم تا .....بافت افریقایی و آنگولایی.....
ابروهای تراشیده و تاتو کرده شیطانی و قیطانی...
لب های تزریقی ور قلمبیده و تحریک کننده ...![]()
( منحرف...تحریک میکنه آدم بره تزریق کنه)
دماغ های....ببخشید بینی های نوک تیز و سر بالای مایکلی....
پوست های سفید و مهتابی و برنزه و کاکائویی و آفتاب سوخته...
البته با قدرت پوششی و حفاظتی بالای کرم پودر....(بهش میگن بتونه کاری)
ناخن های قاشق چنگالی...دو رنگ و چند رنگ....نگین دار و گوشواره دار...
(بهش میگن مانیکور و فرنچ)
سینه های برجسته و چشم گیر...
البته با یاری ی پروتزهای زیبا...و باز البته...
برای بی بضاعت ها سوتین های ابری...
قامت رعنایی که تو محاسبات 50 سانت باید از آن کسر کرد....به مدد لِژهایی که زیر پاچه های شلوار پنهانند...![]()
میخواهم ننویسم ....ولی مینویسم....چون واقعیت را باید نوشت...هر چند تلخ...
باسن های برجسته و خوش تراش جنیفری....باز هم به مدد پروتز در فرم های گوناگون....
![]()
خدایا مرا ببخش...توبه میکنم و دیگر اینگونه تحریک کننده نخواهم نوشت...
دست خودم نیست ...نوشتن هم مرا تحریک میکند...ولی نه از نوع مردانه...
برادرها لطفا نخوانند....شاید برایشان متحرک باشد...و آسیب ببینند.
گناهش پای خودشان.
القصه....این روزها زن ها هم واقعی نیستند...
برای دیدن زنان واقعی باید رفت و مادر و مادر بزرگ هامام را دید.
![]()