امسال چه بر مبنای شمس و چه بر مبنای قمر و چه بر مبنای میلاد، چه بر مبنای روح و چه بر مبنای روان و چه بر مبنای جسم، سال سخت و پر چالشی بود که منجر به تغییرات شگرف و عمیق در تمامی ابعاد وجودی و زندگیم شد.تغییراتی عجیب که از من یک زن دیگه ساخت با هویت روانی جدید.
قطعا اینجا هرگز به جزئیات اشاره نخواهم کرد ولی ممکنه آثارش این دگردیسی اینجا نمود پیدا کنه.
باقیشو بعدا مینویسم.... میخوام تصمیمم برای بعد از این و ورودم به دتیای هنر رو ثبت کنم.
فکر کنم باید بعنوان طلبه ی دانشجو یا دانشجوی طلبه روز وحدت حوزه و دانشگاه رو بخودم تبریک بگم.
پ ن: فک کنم طلبه دانشجو درست تره،چون آشنایی من با علم و آگاهی ابتدا تو حوزه بود و بعد بین دانشگاه حوزه ،حوزه دانشگاه تاب خوردم.
پ ن: اگر بخوام صادقانه مهمترین تجربمو در این مورد بگم،باید بگم تا خودت نخوای دانش بجویی هیچ استادی نمیتونه تو ظرف ذهنت دانش بریزه.پس چه تو حوزه و جه تو دانشگاه مهمترین چیز عطش و همت و غیرت خودته که یه قدم با استاد راه برس ده قدم خودت تنها.
بااین حال تجربه م میگه از بجر چنتا دانشگاه دولتی پایتخت از بقیه دانشگاها از دولتی های درجه چند تا مازاد و پیام زور دانشجو و دانشمند بیرون نمیاد.
و باز اگه بخوام بین دانشگاه و حوزه سطح علمی رشته های علوم اسلامی رو نشونه برم، قطعا میگمحوزه.
حوزوی ها بشدت آدم های درسخون و باهوشین و قدرت تحلیلشون بالاست.
پس چی شد؟!
حوزه یا دانشگاه؟
قطعا.... حوزه.
دیدم که میگم.
دانش دکترای بیسواد دانشگاهو دیدم، دانش سطح ۲ ناقابل حوزه رو هم دیدم.