خودم برای خودم می نویسم...

هی...! کجا می روی ؟

گازش را گرفته ای و همین طور می تازانی ؟

این راهی که تو می روی بیراهه است !

به هوش هستی ؟ اصلا می فهمی به کجا داری می روی ؟

سرعت همیشه خوب نیست !

نزول !  آن هم با این سرعت ! ؟

نگاه معصوم

انتظار! همیشه تا همیشه!خسته ام از به انتظار هیچ کس نشستن! و خستهء یک راه پر پیچ و خم! تنها تو شاید بتوانی پایانی باشی برای انتظار! تنها تو!تو که هنوز چشمانت دروغ گفتن نیاموخته اند!تو که هنوز نیاموختی لباس بر تن نگاهت بپوشانی!تو که هنوز چشمانت دروغ لب هایت را فاش می کند!تو که هنوز کودکی پاک و معصوم!...و یا شاید....
و یا شاید این انتظار کمی طولانی شود! به اندازهء تمام عمر من!