یکی از دارایی اش رنج می بره...و...یکی از قدرتش.
من از نظاره کردنم به اونها می رنجم....مثل روز که از شب می رنجه.
یکی از عشقش رنج می بره...و ....یکی از نیازش.
من از ناگزیری اندیشیدنم به اونها می رنجم ...مثل زندگی که از مرگ می رنجه.
یکی از مال اندوزی اش رنج می بره...و...یکی از شادخواری اش.
من از ناتوانی ام به یاری کردن شان رنج می برم...مثل قلب که از سینه می بره.
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم