رنج ها...

یکی از دارایی اش رنج می بره...و...یکی از قدرتش.

من از نظاره کردنم به اونها می رنجم....مثل روز که از شب می رنجه.

یکی از عشقش رنج می بره...و ....یکی از نیازش.

من از ناگزیری اندیشیدنم به اونها می رنجم ...مثل زندگی که از مرگ می رنجه.

یکی از مال اندوزی اش رنج می بره...و...یکی از شادخواری اش.

من از ناتوانی ام به یاری کردن شان رنج می برم...مثل قلب که از سینه می بره.

شعر نیلوفر و یاسمن

گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم  

گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تو را به ساحل دیدم  

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتی که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم