تولدم مبارک
المپیک هم تمام شد.
راستش حتا یک مسابقه هم ندیدم و صرفا اخبار تکواندوی دختران ایران را در اخبار اینستا خواندم.
چند ساعت قبل هم که اختتامیه بود نیز رغبتی به نظاره نداشتم و از لایو اختتامیه بیرون آمدم. اما اینک پشیمانم که چرا تیراندازی با کمان که رشته محبوبم است را ندیدم،هرچند برای ندیدن تعمد داشتم. از این جهت که میدانم این چنین دیدن ها گه گاه باعث رنجمند، چرا که برایم کمی غمبار است که آرزوهای مرا دیگران زندگی میکنند.
اینجور مواقع لعنت میفرستم بر زمین و زمان.
از تیر و کمان بگذریم....
کمی پیش یک مساله در حیطه ژیمناستیک آبی فراگرفتم.
من همیشه از این رشته منزجر بودم.گرچه عاشق اب و شنا هستم ولی به خاطر سبک موهای دختران ژیمناست که گویی سفت و محکم و دردناک آنرا کشیده و بسته اند و آن آرایش غلیظ که تا حدی ترسناک هم هست،با ان دماغی های روی بینی شان که باعث میشود چهره هایشان عجیب و غریب شود و وهم انگیز،به اینرشته علاقه ای ندارم .اما امشب بر حسب اتفاق متوجه شدم که این آرایش مو علت فیزیکی دارد و بخاطر سر خوردنشان در درون اب است.انها موهایشان را با نوعی چسب آغشته میکنند و مو را با شانه میکشند و میبنندند گویی یک لایه شیشه مذاب(چیزی شبیه رزین) روی مو مالیده اند،غشایی شفاف که کل سرشان را میپوشاند.
همین.