شعر

دوستت دارم پریشان ، شانه می خواهی چه کار ؟ 
دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟ 


تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن ! 

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟ 


مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود 

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟ 


مثل من آواره شو از چار دیواری درآ ! 

در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟ 


خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین 

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟ 


شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن 

گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟

حس من

تا حالا شده حس کنید که از پا آویزون شدید....و دارید تاب میخورید....؟

مغزتون داره متلاشی میشه....و همه اجزاء تون برعکس عمل میکنه.......؟

با زمین فاصله تون فقط چند سانته....ولی همین چند سانت مثل سال نوری میمونه.....

هر چی تقلا میکنین وضعتون رو برگردونین....بدتر و خسته تر میشین.....

یه کم حسش کنین....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من الان همین حال رو دارم.