در حال تماشای دبیرستان مخفی و عزیزترین دشمن من هستم.(کره ای) (هر دو در حال پخش هفتگی)
دو هفته پیش گروه مطالعه رو دیدم که حیف زمانی که براش گذاشتم.(کره ای)
دو قسمت از ریپلای 1988 رو دیدم خوشم نیومد رها کردم.
هفته پیش هم برای اولین بار انیمه ژاپنی دفتر مرگ رو دیدم که خوشم اومد و ممکنه مدتی برم تو کار انیمه ها ژاپنی.
باید حرفه ای تر گزینش کنم.
و در نهاااااایت.... درس همچنان به قوت خودش باقیه.وسوسه دکترا قلقلکم میده ولی مقاومت میکنم جون بشددددت به استراحت جسمی و ذهنی نیاز دارم. خیلی ی ی ی خیلی ی ی ی ی مغزم خسته است.کارشناسی حوزه که با 190 واحد خیلی طولانی گذشت و بلافاصله ورودم به دو ارشد پی در پی و لا به لای اینها مسائل جسمی و حتا روحی باعث شده چیزی ازم باقی نمونه. من به یک استراحت دو سه ساله نیاز مبرم دارم.
پنهان نمیکنم که بخاطر خستگی و افسردگی ناشی از تحصیل طولانی توسط روانپزشک دارو گرفتم و باید مدتی دارو بخورم ولی هنوز شروع نکردم.قصد دارم چند روز دیگه دارام رو شروع کنم تا دو سه هفته ابتدایی که مست و ملنگم میکنه در تعطیلات سپری بشه و بدنم به داروها عادت کنه.
سریال عاشقان ماه رو تمام کردم.
به نظرم سناریو بشدت ضعیف بود و سناریست نمیدونست به دنبال تقویت چه موضوعیه!سفر در زمان؟ کلیشه ی فساد امپراطوری ها؟ نقش بشدت مهم و پشت پرده ملکه و زنان صیغه ای یا معشوقه های پادشاه و دسیسه های زنان قصر و جاسوس هایی که به فرمان زنان خائن دست به هر کاری میزنند و به عبارتی قدرت پنهان زنان در امپراطوری ها؟ عشق بین یک مرد بی احساس و یک زن لطیف؟ اصلا چرا گوهاجین قرن 21 باید به 1000 سال پیش گوریو سفر کنه و در قالب هه سو بیدار بشه؟ هدف این سفر زمانی چی بود؟اصلا مبنا رو میذاریم بر متن سریال ولی نتیجه این سفر برای گو ها جین در سئول جدید چی بود؟ اینکه فکر کنه همه رو خواب دیده؟ چطوری میشه چند سال تو گوریو زندگی کنه و بزرگ بشه و بچه دار بشه و بمیره و همه این سال ها خواب باشه؟ مگر تا این حد خواب دیدن داریم؟20 قسمت کش و قوس و توطئه و برادر کشی آخرش چی شد؟ فقط اینکه برای قدرت باید از عشق بگذری؟
بگذریم....
هر چند عاشق فضای تاریخی کره هستم و حتا اطلاعاتم از پادشاهان گوگوریو و چوسان بیشتر از تاریخ ایرانه(که البته مقصر اصلی من نیستم)( به تاریخ اعراب هم هیچ علاقه ای ندارم)ولی این سریال رو بجز فضای قصر و روستایی و سبک زندگی و البته لباس ها و موهای بلند مردان با اون بستن خاص،دوست نداشتم و اگر 20 قسمت رو نگاه کردم صرفا به دلیل بازی زیبای لی جون گی در نقش شاهزاده یانگ سو و البته نقطه ضعف بزرگ من ،چشمان بشدت اسیایی او که دیدن اون نگاه های عمیق و جذاب و مردانه عقل از سر آدم میربود بود.
راستش تا مدت ها فکر میکردم چشمان یا به عبارتی نگاه های جی چانگ ووک بی نظیره(حالا به این نتیجه رسیدم که مقدار آسیایی بودنش خیلی کمه) ولی بعدتر چشم و نگاه هوانگ این یوپ ( پست های قبلی در باره ش نوشتم)منو مجذوب کرد و حالا به چشمانی نافذ و اغواگر دیگه ای برخوردم بنام لی جونگی.
یکبار هم همینجا نوشتم و برای دومین بار مینویسم که من از کودکی عاشق نژاد زرد بودم و بخاطر این حس در نوجوانی و توسط والدینم تنبیه وحشتناکی هم شدم ولی علاقه م به این نژاد همچنان در وجودم هست و سالهاست به مدد تکنولوژی این علاقه م رو به لحاظ بصری سیراب میکنم.
مخلص کلام....
فیلم ارزش دیدن داره ولی به سناریوی پر از ایرادش نباید بها داد.بازیگز نقش دختر رو هم آی یو بازی کرد.