روزهایی که عاشقش بودم و منتظر فرا رسید.
لرز مطبوعی به تنم افتاده.
بدنم سرده،خصوصا دستام.
شلوارک پامه ولی سرما پایین تنم رو اذیتم نمیکنه.فقط گاهی بالا تنم از سرما به لرزه میوفته که من باهاش کیف میکنم.با این حال میرم سمت کمد و سوئیشرت بنفش سالومنم رو که ده ساله یار پاییز و زمستونمه برمیدارم و تنم میکنم و اینجاست که از تلفیق آنی سرما و گرما حظی لذیذ وارد روح و روانم میشه و منو به خلسه لذت بخشی میبره.
میرم سمت آشپرخونه و یه لیوان چای و دوتا خرما میارم و میشینم کنار در بالکن و چشمام رو میبندم و این هوا و دما و بوی بارونو با ولع میکشم تو ریه م و حس میکنم وسط بهشت نشستم.
یعنی بهشت این جوریه؟!
جاییه که خودت میتونی باب میلت بسازیش؟
به نظر من که همینطوره.
الجَنّةُ جَزاءُ المُطیعِ...بهشت، پاداش کسى است که فرمان خدا برد.
اینو امام علی گفته.
پینوشت: حالا که یه روایت از علی نوشتم جا داره یه روایت هم از پیامبر بنویسم.
همین ابتدا مکتوب کنم اینکه دیگران به چه دینی معتقدند یا اصلا دین رو قبول دارند یا ندارند به من هیچ ربطی نداره و برام مهم هم نیست و اصلا توجهم رو هم جلب نمیکنه.ازنظر من فقط کافیه یک راه درست رو باور داشته باشی و بگیری بری جلو،باقی دیگه جزئیاته.
مادر سیده ی من بعد از تتوی یا حسین روی قلبش در سال های گذشته حالا به مسیح باور داره و یک صلیب طلا روی سینه ش میدرخشه.
تا اینجای کار همه چیز خوبه و خوشحالم که با قلبش عیسای مسیح رو باور داره و بهش عشق میورزه.راستش منم عیسا رو دوست دارم همونطور که موسا و بودا رو دوست دارم.اما یه باگ این وسط هست که نمیتونم باهاش کنار بیام و اونهم دعای با واسطه ست.
شرح ماوقع اینطوره که مادرم طی این سه ماهی که با هم در ارتباطیم چند بار ویس خودش که حاوی درخواست دعا از یک کشیش ایرانی تو آمریکاست و پاسخ اون کشیش عزیز که با ذکر نام من از عیسا طلب استجابت کرده رو میفرسته و با خوشحالی بهم میگه دخترم از کشیش خواستم برات دعا کنه و دعا کرد اینم ویسش.
من از مادرم متشکرم برای انرژی و دعای خیرش و عجیب هم ایمان دارم دعای مادر مستجاب میشه و خودم هم بارها ازش خواستم مامان برام دعا کن،تو دعا کنی یقین دارم خیر و برکت وارد زندگیم میشه ولی اینکه از اروپا به یک کشیش قبلا مسلمانِ بعدا مسیحی پیام بدی که برای دخترم بنام فلان دعای خیر کنید دقیقا مثل این میمونه که من تو گوگل تفال یا استخاره کنم.
من آدم مذهبی نیستم ولی خودم فکر میکنم چون دینم رو از طریق جستجو و آگاهی و عقل انتخاب کردم و تونستم تا حد زیادی سره و از ناسره تشخیص بدم و با باور قلبی در این وادی قدم بزنم و از همه مهمتر جلوی ورود خرافات و توهمات به درونم رو هم بگیرم و به عبارتی با تعقل و تدبر دینی پیش برم،پس توان دعا کردن و طلب خیر و برکت از خداوند رو بطور مستقیم دارم و به جز دعای مادر حق ندارم از کسی طلب دعا کنم.
الان هم صرفا باور شخصیم رو مکتوب کردم و قصدم اسائه ادب به باور دیگران نیست.اما قائلم وقتی خدای من از رگ گردن به من نزدیکتره و در درون جسم و روح من جاریه پس از خواسته ها و ناخواسته های منم بخوبی آگاهه و نیازی به واسطه برای واسطه حس نمیکنم.منظورم از واسطه هم واسطه های انسانیست تا اونها واسطه بشند بین من و واسط اصلی که انسان های تکریم و تعیین شده ی الهی اند.
اقااااا لب کلام... خودم میتونم برای خودم دعا کنم.نهایتا مادرم از خداوند بخواد یا طبق باور خودش از عیسای عزیز که واسط الهیه بخواد چون من برای هیج انسانی شان قداست قائل نیستم.حالا من موندم و یه شماه از جناب کشیش ایرانی نو مسیحی که مادرم هر روز ازم میپرسه به کشیش پیام دعا دادی؟!
پینوشت:یه بحث های فلسفی یا بهتره بگم کلامی یا بازم بهتره بگم از یه موضاعت مشترک بین فلسفه و کلام بحث میشه بنام قضا و قدر،جبر و اختیار،خیر و شر، و همین مساله روح و واسطه گری ارواح که راستش ارشدای شخمی ما، زمان ندارن که به اینها بطور عمیق بپردازن و جدا نیاز هست با استادی بطور اختصاصی و یا اگر معلومات قوی داشته باشی با مطالعات آزاد و یا با درس و بحث های ازاد بهش پرداخته بشه،من تو اینها ضعف جدی دارم و مایلم بطور عمیقی ازشون سر در بیارم.منتها خودم رو بستم به درس و دانشگاه و استادایی که مثل کش تنبون در میرن و هیچوقت وقت ندارن جواب بدن و میگن برید خودتون تحقیق کنید.
خخخخ... جمله بندی پینوشت چقدر سخت بود!!!!
از فردا سال تحصیلی من شروع میشه و من باید برم قم ولی من همچنان دارم به جنتلمن سریال فکر میکنم که اگر همه مردان جنتلمن بودن چه میشد!!!! راستش اگر نقاد سینما و تلویزیون بودم دیدن سریال جنتلمن و بانوی جوان رو حتما به اقایون توصیه میکردم.خدا شاهده این فیلم یه ارشد مرد بودن به اقایون اعطا میکنه.