معنای سکوت

معنای این همه سکوت چیست؟
  تو گم شدی در من یا من گم شدم 

  ای زمان!

یک زن=مادر زن


ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است

..............................

ساعت 6 عصر دیروز تلفن زنگ زد....شماره ناشناس بود...خواستم برندارم اما برداشتم...

-الو...سلام خانم دکتر....خوبین؟

- عذر میخوام ...به جا نمیارم...!!!

- x هستم مادر y...شما تو انتخاب رشته پسرم کمک کردین....شما با کمک تو  انتخاب رشته ی پسرم باعث شدین داروسازی قبول شه...

یادم میافته....راست میگفت بنده ی خدا....روزی که نتایج اعلام شد...روز بدی برای اونها بود...چون رتبه  y جوری بود که اگه ناشیانه انتخاب رشته میکرد  تشریف میبردند برای لیسانس..

البته اون روز زنگ زده بود با سارا مشورت کنه....سارا هم بهش گفت : باور کنید من از هیچی خبر ندارم....من حتی فرم کنکورم رو هم خودم پر نکردم...من که انتخاب رشته لازم نداشتم ولی مامانم برای همکلاسی هام انتخاب رشته کرد و همه هم درست و خوب بود ..گوشی رو میدم به مامانم تا راهنمایی تون کنه....

اون گوشی همان و 10 روز توجیه رتبه و تراز و زیر گروه و سهمیه و منطقه و ناحیه و قطب و انواع و اقسام دانشکده ها همان....

اذیت هم شدم از اون همه توضیح و توجیه....

خدا رو شکر که آقای y به سلامتی داروساری هم قبول شدن.

و اما....غرض از مزاحمت ایشون....

x-میخواستم اگه اجازه بدین برای امر خیر خدمت برسیم....

-من تا دقایقی

x- این پسر فوق العاده متدین و نجیب و خانواده دار هستش و چون درسش در شرف اتمام هست

پدر و مادر و خود آقا پسر خواستار یک دختر خوب و نجیب هستند....و انگشت اشاره به سمت دختر شماست...

-من :خب یه سلامتی آقا چی خوندن....؟

x-فوق لیسانس برق شریف....

- من 

دوباره من : چند سالشونه ...؟ 

- 24 سال

-من

دوباره من : و لابد نه سربازی تشریف بردن ...نه شغل شریفی دارن...

x- میخوان با آرامش ادامه تحصیل بده..

و من هنوز متوجه آرامش حین تحصیل نشدم...و نخواهم شد....

اونقدر از این آقا پسر تعریف شد که بنده تمایل داشتم یه کمی غش بنمایم....اما مطمئن هم بودم که درست میشنوم....چون خانواده ای که اسم برده شد کم خانواده ای از نظر اعتبار و نجابت  نبودند...

البته مقداری هم صحت و سقم این مورد رو قراره دوست جدید این وبلاگ آقای شهاب حسینی با

تحقیقاتشون که تخصص شونه تایید یا تکذیب کنند.

به هر حال....پس از 2 ساعت که از فکم مایه گذاشتم تونستم خانم x رو توجیه کنم که سارا اسفند امتحان علوم پایه داره و اصلا صلاح نیست باد این موضوع رو به گوشش برسونه....

فکر کنم خانم x هم از فک افتاد بس که اصرار داشت این دو جوان یک ملاقات کوتاه با هم داشته باشند....ومن هم دم لای تله این دیدار و ملاقات ندادم.

اینها رو نوشتم برای اینکه بنده الان که ساعت 4 صبح ست نتوانستم بخوابم...در واقع یه جورهایی در کما فرو رفته ام...

دلیل...؟

دلیل از این واضح تر که میخواهم مادر زن شوم...

خودم باور نمیکنم ....زیرا.....خودم هنوز خواستگار برام سبز میشود...

داماد....نوه....للگی از نوه...خدای من ....چه شود...                   

من که راضی ام...خصوصا که مورد از پزشکی خارج شده...

چون به سارا هشدار اکید داده ام که  همسر پزشک بی پزشک....

همان بنده بدبخت عالم شده ام بس است.......

چون در این 23 سال به اندازه 3 سال هم همسرم را ندیدم....لازم نکرده او هم راه مرا ادامه داده

و بدبخت اندر بدبخت شود...

چرا...؟

چون تصور کنید 2 تا پزشک چه خانواده ای رو میتوانند بسازند..؟

هیچ.